مرتضى مطهرى

562

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

گفتيم اين حرف اساساً درست نيست ، يعنى اينچنين نيست كه يك حيوانى با داشتن صرف ابزار [ تكامل پيدا كند . ] اين مثل اين است كه اگر يك انسان عقب افتاده داشته باشيم ، آيا اين انسان عقب افتاده به حكم اينكه مثلًا انگشت دارد مىتواند خودش را تكامل ببخشد ؟ و بالاتر از اين ، حيواناتى كه به قول اينها مىتوانند توليد كنند « 1 » ، مثل چلچله كه خانه مىسازد . ابزار او همان دهان و انگشتانش است كه برود مثلًا گِل سفت و محكم را از جاى خاصى بردارد و بياورد ، بعد با آن لعاب دهان خودش قاطى كند و خانه بسازد ولى ابتكار ندارد . اين مقدار ابزار را دارد . اگر يك مغز تكامل يافته بود با همين ابزار صد جور خانهء ديگر مىتوانست بسازد ولى اين چون به حكم غريزه ساخته و استعداد ابتكار در او نيست ، از وقتى كه چلچله به وجود آمده خانه را به همين شكل بدون كوچكترين تغيير و تبديلى مىسازد ، يعنى آن قدرت ابزارسازىاش نتوانسته تغييرى در مصنوع بدهد . يا زنبور عسل كه آن خانه‌ها را با آن اصول و فنون مىسازد ، ابزار اين كار را دارد [ اما پيشرفتى در كارش پيدا نمىشود . ] اگر همان ابزار را در اختيار انسان قرار بدهيد صد شىء ديگر هم مىتواند بسازد ، ولى زنبور عسل نمىتواند . مثال به سخن گفتن بنابراين ، تنها داشتن ابزار بدون اينكه استعداد ذاتى اين حيوان كاملتر شده باشد كافى نيست ؛ يعنى ابزار شرط لازم براى كار هست ولى شرط كافى نيست . كما اينكه زبان شرط لازم براى بيان است ، شرط كافى نيست . آيا انسان كه حرف مىزند و حيوان حرف نمىزند ، در ساختمان دهان انسان چيزى ساخته‌اند كه اين مىتواند تكلم كند و او نه ؛ مثلًا اين مىتواند حروف الفبا را تلفظ كند ( ب بگويد ، جيم بگويد ) حيوانات نمىتوانند ؟ يا نه ، قضيه اين است كه آن اصل مطلب بايد وجود داشته باشد ، اول بايد معنا بيايد ، يعنى قدرت به كار بردن بايد در كار باشد . حيوان قدرت به كار بردنش را ندارد نه اينكه ابزارش را ندارد . و لهذا بعضى حيوانات مثل طوطى ، شما حرف را به او مىزنيد همان را تكرار مىكند ولى مثل يك كوه است كه حرف را تكرار مىكند ؛ قدرت اينكه معنا را در ذهنش بياورد و از اين ابزار استفاده كند ندارد . يك جملهء خيلى عالى در نهج البلاغه راجع به فرق انسانهاى خطيب و بليغ با انسانهاى غيربليغ هست كه عين همان فرقى است كه ميان انسان و غير انسان است ولى در مرحلهء بالاتر . مىفرمايد : ألا وَ انَّ اللِّسانَ بَضْعَةٌ مِنَ الْانْسانِ زبان يك عضو انسان است . تكيه روى كلمهء « انسان » است . انسان يعنى آن معناى انسان ، روح انسان ، فكر انسان ، علم انسان . يعنى اينكه مىگوييد زبان ،

--> ( 1 ) اين خودش نوعى ابزارسازى است . اينها توليد و ابزارسازى را يكى حساب مىكنند .