مرتضى مطهرى

542

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

كه منطقه‌ها يا شغلها آنها را مشخص كرده ( يكى دهاتى است يكى شهرى ، يكى عالم زاده است يكى طبيب زاده ) اين‌طور آفريده نشده‌اند ؛ يعنى خيلى واضح و روشن است كه در همهء طبقات و در همهء نژادها همه گونه استعدادى هست . البته در اين كه افراد انسان مختلف الاستعداد آفريده شده‌اند بحثى نيست ، اما معنايش اين نيست كه نژاد ، آنها را مشخص مىكند ( هركه سياه شد اينچنين ، هركه سفيد شد اينچنين ) يا منطقه مشخص مىكند ( هركه يونانى بود اينچنين ، هركه آسيايى بود اينچنين ) . بله ، بچه‌هاى يك خانواده از يك پدر و مادر با يك گونه استعداد به دنيا نمىآيند . يكى استعداد رياضىاش خوب است ، يكى استعداد طبيعىاش خوب است ، يكى استعداد ادبىاش خوب است ، يكى استعداد عملى و فنىاش خوب است ، كه اين مسئلهء ديگرى است و وجود دارد . پس اين نظريه هم كه ما انسان را اجتماعى بالطبع بدانيم آن گونه كه حيواناتِ اجتماعى اجتماعى هستند ، درست نيست . حال در اينجا نظريات ديگرى هست . ما در سخنان ارسطو در مورد اينكه انسان مدنىّ بالطبع است - نه در مورد مسئلهء بردگان و . . . كه آن را به عنوان مثال عرض كردم - يك مطلبى كه نظريه‌اش را كاملًا مشخص كند كه به چه معنا مىگويد مدنىّ بالطبع ، نداريم ولى احتمال مىدهيم منظورش يكى از اين نظريات باشد كه عرض كرديم . از اين دوتايى كه الآن گفتيم اولى قطعاً منظورش نبوده و اگر فرض كنيم دومى منظورش بوده مسلّم غلط است ، و بعيد هم هست كه دومى منظورش بوده است . نظريهء صحيح نظريهء سوم دربارهء معنى « انسان مدنىّ بالطبع است » اين است كه انسان به حسب خلقت با يك سلسله استعدادها و امكانات آفريده شده است كه به فعليت رسيدن و به كمال رسيدن اين استعدادها امكان ندارد مگر در پرتو تعاون اجتماعى . حيوان هر مقدار استعدادى كه دارد در همان زندگى انفرادىاش ظهور مىكند و به فعليت مىرسد . حيوانات اگر هم بخواهند زندگى اجتماعى داشته باشند شخصيتشان تغيير نمىكند ، يعنى يك شخصيت ديگرى از اينها بروز نمىكند . ولى انسان استعدادهايى دارد كه آنها را فقط در جامعه مىتواند به فعليت برساند ، اگر جامعه‌اى نباشد به فعليت نمىرسد ، مثل استعداد علمى و استعداد فراگيرى . اين استعداد فراگيرى يك استعدادى است كه اگر انسان بخواهد تنها زندگى كند اين همه امكاناتى كه در مغز او براى فراگرفتن مسائل و مطالب هست ، همه خام باقى مىماند يعنى هدر رفته است . و همچنين استعدادهاى ذوقى كه در انسان هست امكان به فعليت رسيدنش در پرتو اجتماع است . پس در عين اينكه انسان به حسب غريزه به سوى زندگى اجتماعى كشيده نمىشود ولى نياز به زندگى اجتماعى دارد ، يك نياز طبيعى . نياز طبيعى داشتن غير از اين است كه غريزه هم او را به