مرتضى مطهرى

531

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

استاد : اين كه مال ديالكتيك نيست ، مال همه است . آن كه مال ديالكتيك است اين است كه به حكم تضاد درونى تكامل پيدا مىكند . - چون جامعه رو به تكامل مىرود كوچكترين عامل براى حركت دادن جامعه به سوى كمال كافى است . استاد : يعنى تضاد نمىخواهد ؟ اصول ديالكتيك چهار اصل است : اصل تضاد ، اصل حركت ، اصل تأثير متقابل و اصل جهش و انقلاب . تضاد جزو اصول است . - منظور اين است كه در جوامع مختلف نوع تضاد متفاوت است . استاد : نوع تضاد فرق بكند ، پس يك تضادى هست . تضاد در جامعهء اشتراكى چيست ؟ و خودش مىگويد تضاد هم تضاد طبقاتى بايد باشد . ايراد سوم مسئلهء ديگر - كه در بحثهاى آينده هم خواهيم داشت - اين است كه مىگويند جامعه دائماً بايد ( يعنى ضرورت دارد ) در حال حركت و تكامل باشد ، و اين حركت و تكامل ناشى از تضاد درونى است . همين‌طور كه اين مرحلهء انتقال از اشتراك اوليه به دورهء دوم با اصول ديالكتيك قابل توجيه نيست « 1 » ، در اشتراك نهايى نيز كه مىگويند سرنوشت نهايى بشر است ، عين همين ايراد هست . شما مىگوييد بعد از دورهء سرمايه دارى مالكيت دسته جمعى و مالكيت اشتراكى ابزار توليد پيش مىآيد و جامعهء بىطبقه و جامعهء بىتضاد به وجود مىآيد . به شما اشكال مىكنند كه شما خودتان مىگوييد كه حركت معلول تضاد است ، اگر تضاد نباشد حركت نيست و اگر حركت نباشد تكامل نيست . آيا وقتى ما به جامعهء بىطبقه رسيديم يعنى به جامعهء ساكن و مرده رسيديم ؟ يعنى همين قدر كه بشريت به كمونيسم ( به قول شما ) رسيد ، ديگر به مرحلهء سكون رسيد يا در آنجا هم باز حركت تكاملى هست ؟ نمىتوانند بگويند حركت نيست ، زيرا اصل تكامل را چكار كنند . اگر هست ، از كدام تضاد ناشى مىشود ؟

--> ( 1 ) با اصول ما قابل توجيه است . اصول ما تكامل انسان است . انسان تدريجاً در طبيعت تكامل پيدا مىكند . انسان است كه پيش مىبرد ، بدون اينكه نيازى باشد كه ابزار توليد تكامل پيدا كند و تضاد طبقاتى الزاماً سبب تغييرات بشود .