مرتضى مطهرى
469
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
بود بوعلى هم جور ديگرى فكر مىكرد . اين است كه در مسئلهء شناخت ، اين حرفى كه اينها مىزنند راه را دوتا مىكند . در باب شناخت ، شما هر مطالعهاى در هر موضوعى بخواهيد بكنيد اينها قبول ندارند . هر محققى هرگونه تحقيق بكند اينها قبول ندارند ، چرا ؟ مىگويند براى اينكه اگر اول زيربنا را شناختى و براساس آن زيربنا او را توجيه كردى ، او را شناختهاى ، اما اگر او را مجزا از زيربناى خودش در نظر بگيرى نمىتوانى او را بشناسى . پس اين خيلى مسئلهء مهمى است . و ما بايد ببينيم آيا واقعاً در مسئلهء شناخت همين طور است ؟ يا نه ، هر چيزى را در محيطش بايد شناخت ، پس اقتصاد را هم در آن محيط با توجه به جوانبش بايد شناخت ، غير اقتصاد را هم با توجه به اطراف و محيطش بايد شناخت ، اما اولويتى براى يكى نسبت به ديگرى نيست . - انگلس بين بشر و حيوان فرقى قائل شده كه جالب است . مىگويد : « بشر و حيوان هردو در طبيعت اثر مىنمايند ولى فرق ايندو در اين است كه يكى آن را تحت اختيار خود در مىآورد و ديگرى بدون توجه به حوادث بعدى فقط رفع احتياج آنى مىكند . اين موضوع فرق اساسى بين بشر و ساير حيوانات است و مجدداً تذكر داده مىشود كه اين فرق فرع توليد است . يعنى از ميان حيوانات گروهى انسان شدند ، چون دست و پا و مغز و تمام اندام بدنشان متناسب با اين توليد شد . « 1 » » بعد در اثر اين كار ، شد انسان . آنوقت اين فرق را پيدا كرد كه انسان آينده نگر است اما حيوان آنى مصرف مىكند . اين كار و اين توليد چطور اين حالت را در انسان ايجاد كرد ؟ اينكه من با دستم خانه ساختم و هركار ديگر توليدى كردم ، چطور در من آينده نگرى ايجاد كرد ؟ يعنى ربط علت و معلولى بين اين دو مطلب بحث جالبى است . استاد : حداكثر اينطور جواب مىدهيم ، مىگوييم انسان با حيوان هيچ تفاوتى ندارد الّا اينكه او از نظر زيست شناسى سلسله اعصاب و مغزش تكامل بيشترى پيدا كرده . ولى آيا با نوع كارى كه او مىگويد ، تكامل مغز قابل توجيه است ؟ اين همه كه دم از علم مىزنند ، آيا علم اين مطلب را قبول مىكند كه تكامل مغز انسان فقط معلول كار بيشتر انسان است آن هم چنين كارى ؟ - البته تكامل مغز را اينطور توجيه كرده كه انسان وقتى كار كرد شد انسان ، بعد در طول اين
--> ( 1 ) استاد : در واقع كار . از توليد ، بيشتر نظرشان به عامل كار است .