مرتضى مطهرى

466

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

استاد : اين كه نظريهء خيلى كهنه‌اى است كه حالا ديگر كسى از نظر زيستى اين نظريه را قبول ندارد ، يعنى تقريباً بازگشت به نظريهء لامارك در مسئلهء كار است كه كار عامل تكامل است ، يعنى انسان و حيوان در اثر نوعِ كار به اين مرحلهء تكامل رسيده‌اند و حال آنكه نظريهء جديد اين نيست ، مسائل جديد كه مطرح شده اين حرفها ديگر از بين رفته است . مفتاح فهم تاريخ يك جمله‌اى اينجا بود كه بعد هم باز به آن خواهيم رسيد ، جمله‌اى كه شما از كتاب لودويك فويرباخ خوانديد : « مفتاح فهم تاريخ در تكامل تاريخى ، كار يعنى توليد مىباشد . » اين يكى از آن مسائل خيلى اساسى است كه بايد توجه كرد و به مسئلهء شناخت مربوط مىشود . كسى ( غير اينها ) مثلًا مىخواهد يك مكتب فلسفى را بشناسد ؛ مىخواهد بشناسد كه بوعلى سينا چه فلسفه‌اى داشته ، حالا يا در ماوراء الطبيعه يا در اخلاق و يا در طبيعيات . يا مثلًا غزالى در زمان خودش چه انديشه‌هايى داشته ، يا فلان هنرمند مثلًا حافظ كه يك شاعر است چه نوع انديشه‌هايى داشته ، و يا فلان نقاش ، فلان صنعتگر در زمان صفويه . براى ديگران ، شناختن يك فلسفه ، يك فكر ، يك ادبيات ، تا چه رسد به شناختن يك دين و مذهب ، مجزاى از وضع توليدى اجتماع امكان پذير است ؛ يعنى ما براى اينكه بوعلى سينا را بشناسيم هيچ ضرورت ندارد كه نظام توليدى عصر بوعلى را بشناسيم تا بدانيم كه فلسفهء بوعلى چيست . ساير قسمتهاى تاريخ هم همين‌طور است . حافظ را ما اگر بخواهيم بشناسيم مىگوييم بدون شناخت نظام توليدى عصر او مىتوانيم بشناسيم . ولى اينها مىگويند اساساً مفتاح شناخت و فهم تاريخ [ شناخت توليد است ، ] چون زيربنا توليد و روابط توليدى است . تا ما زيربنا را نشناسيم روبنا را نمىتوانيم بشناسيم ، زيرا روبنا انعكاس آن است . آن بايد شناخته شود تا اين شناخته شود . حال توضيح بيشترى عرض بكنم : در يك حدى - نه به معنايى كه اينها مىگويند - اين يك امر منطقى و واضح و روشنى است كه مثلًا براى شناختن حتى يك شاعر ، ما مىگوييم عصر و زمان او را بايد بشناسيم و لهذا آنهايى كه در احوال يك شاعر تحقيق مىكنند ، يكى از فصولى كه اختصاص مىدهند اين است كه زمان او را معرفى مىكنند كه معاصرانش چه كسانى بودند و . . . مىگويند اينها خيلى در شناخت آن شاعر تأثير دارد . يعنى اگر ما آنها را ندانيم حتى تعبيرات شاعر را نمىتوانيم درست درك بكنيم . مثلًا اين شعر معروف حافظ : ساقى به جام عدل بده باده تا گدا * غيرت نياورد كه جهان پر بلا كند راجع به « ساقى به جام عدل بده » قهراً از هركسى بپرسند مىگويد مقصود جام و ساقى است و « به عدالت بده » يعنى جام را به عدالت بده ، ساقى تو كه جام را در مجلس مىگردانى تبعيض