مرتضى مطهرى
456
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
برداشت اقتصادى است از تاريخ و يك برداشت تاريخى است از اقتصاد . » ما گفتيم كه « و در عين حال يك برداشت اقتصادى است از انسان و يك برداشت تاريخى است از انسان بدون آنكه برداشتى انسانى باشد از اقتصاد و بدون آنكه برداشتى انسانى باشد از تاريخ . » پس انسان عامل درجهء دوم قرار مىگيرد ، هيچ وقت عامل درجهء اول نيست ؛ چون آنچه را كه ما انسان و انسانيت مىناميم يك حالت انعكاسى و طفيلى از تكامل ابزار توليد دارد . پس اين فلسفه بايد قبول كند كه انسان به معنى انسانيتش در اين فلسفه از اصالت افتاده و هيچ اصالتى ندارد . ديگر اينكه اين سؤال ممكن است پيش بيايد : مىگوييد « تكامل ابزار توليد » ، آيا اين ابزار توليد بهطور طبيعى تكامل پيدا مىكند ؟ يعنى با نيروهاى لاشعور طبيعت تكامل پيدا مىكند آنچنان كه مثلًا يك درخت با نيروهاى طبيعى تكامل پيدا مىكند ؟ يا فرض كنيد يك مادهاى كه تبديل به نفت مىشود ، در ابتدا يك مادهء ديگرى است بعد تبديل به نفت مىشود . آيا خود تكامل ابزار توليد يك جريان طبيعى است و به تاريخ طبيعى مربوط مىشود يا باز به انسان مربوط مىشود ؟ يعنى انسان است كه به حكم اينكه داراى قوهء ابتكار است و استعداد ابتكار را دارد ، تجربه مىكند و به تدريج تجربهاش كاملتر مىشود . درست است ( همان بحثى كه در « پراكسيس » خوانديم ) ، عمل انسان در پيشرفت فكر انسان مؤثر است ولى باز اين انسان است كه داراى چنين استعدادى هست كه عمل خودش او را جلو مىبرد و الّا همهء حيوانات ديگر هم كار مىكنند . آنها هم با طبيعت در حال نبرد هستند . چرا زنبور عسل [ اين گونه نيست ؟ ] او هم در همان محيط و جوّى كه انسان هست وجود دارد ، او هم زندگى اجتماعى دارد ، چرا ابزار توليدش ، فنش ، هنرش پيش نمىرود ؟ پس معلوم مىشود كه انسان يك استعدادى در طبيعت دارد كه آن استعداد انسان است كه ابزار توليدش را جلو مىبرد . نمىشود گفت صِرف عمل است . درست است كه عمل است ولى عمل در زمينهء يك موجودى كه داراى قوهء ابتكار است ؛ يعنى اصالت مال آن قوهء ابتكار است ، حال شما مىخواهيد آن قوهء ابتكار را ناشى از پيشرفتگى مغز بدانيد ، هرچه مىخواهيد بدانيد ، بالاخره ناشى از جوهر انسان است ؛ و الّا ابزار توليد مانند يك قارچ كه از زمين سبز مىشود خود به خود تكامل پيدا نمىكند . اصلًا ابزار توليد به وسيلهء انسان تكامل پيدا مىكند ، يعنى به وسيلهء فكر انسان ، به وسيلهء تجربهء انسان ، حتى به وسيلهء فرضيهها . در فرضيهها شما هميشه چه مىگوييد ؟ يكى از مهمترين مسائل همين مسئلهء فرضيه است . امروز علمى به نام علم « سيبرنتيك » وضع شده كه مىخواهند ببينند ماشين در چه حدى مىتواند جانشين مغز انسان بشود . خيلى بحث جالبى هم هست كه ماشين تا كجا مىتواند جانشين مغز انسان بشود . اولًا آن مقدارى كه تا حالا شده بسيار ناچيز است و چيز خيلى سادهاى است ، باز در