مرتضى مطهرى
446
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
ديگر خودش خودش نيست ، ماهيت خودش را ندارد . انسان در جامعه انسان است . يك انسان منعزل از جامعه اصلًا او انسان نيست ، او هويت و ماهيت انسانى خودش را از دست داده است . آن فكر ارسطويى در اينجا بيشتر تقويت مىشود كه مىگفتند انسان مدنىّ بالطبع است ، اجتماعى بالطبع است ، طبيعتاً اجتماعى است . اين همان معناست در يك شكل شديدتر ؛ يعنى انسان منفرد اصلًا انسان نيست ، عضوِ جدا شده است ، هويت و ماهيت خودش را ندارد . قهراً كار انسان هم آن وقتى كار انسان است كه به صورت كار اجتماعى دربيايد . همهء معجزههايى كه اينها از كار مىخواهند و [ به آن ] معتقد هستند كه كار ملاك شناخت است ، كار چنين و چنان است ، مقصود كار اجتماعى است نه هر كارى . پس در بارهء هر كارى اينها اين حرف را نمىزنند . توضيح « كار آفرينندهء انسان است » حال برويم دنبال آن مطلب كه اينها مىگويند كار آفرينندهء انسان است . اينجا باز به كار يك قيد و شرط ديگرى اضافه مىكنند و آن اين است : انسان در نقشى كه در موضوع تغييرات دارد و حتى در كار دسته جمعى خودش دو وضع مىتواند داشته باشد ، يكى اينكه در جامعه يك تز باشد و ديگر اينكه در جامعه يك آنتى تز باشد . [ توضيح اينكه ] در پركسيسِ انسان نسبت به طبيعت اينطور است كه انسان خود را در برابر طبيعت مىنهد ؛ يعنى از طبيعت به وجود آمده ، فرزند طبيعت است ولى فرزندى است كه عليه طبيعت مىشورد و طغيان مىكند ، مىخواهد طبيعت را مسخر كند ، در طبيعت دگرگونى به وجود مىآورد ، طبيعت را در تحت ارادهء خودش قرار مىدهد ، با طبيعت مىجنگد ، پس طبيعت مىشود تز ، خودش مىشود آنتى تز . اين آنتى تز يك سنتزى دارد ؛ يعنى طبيعت است ، انسانى است كه خود را در برابر طبيعت نهاده است ، محصولش چيست ؟ آن انسانى كه ساخته مىشود ؛ يعنى انسان بعد از آنكه خودش را در برابر طبيعت قرار داد و شد آنتى تز در مقابل طبيعت ، آن وقت است كه مىبينيم با عمل خودش ساخته مىشود يعنى با عمل آنتى تز مآبانهاش ، با عمل ضديت كردن و جنگيدن با طبيعت است كه خودش را مىسازد . پس باز هر كارى را ما عنصر شناخت نمىدانيم ، هر كارى را خلّاق انسان نمىدانيم ، آن كار مترقى [ را چنين مىدانيم . ] كار مترقى يعنى شوريدن در برابر طبيعت . اين يك نوع پركسيس است . يا كار به معناى شوريدن در جامعه ، كار تغييرىِ اجتماعىِ انقلابى عليه وضع موجود . پس آن گروه محافظه كارى كه در جامعه هست ، دارد كار مىكند ولى كار او محافظه كارى است يعنى جلو تغيير را گرفتن ، كار او ماهيت تغيير ندارد ، كار او ماهيت ثباتى دارد ، او مىخواهد جلو تغيير را بگيرد و لهذا كار او معيار شناخت و ملاك سازندگى انسان نيست ؛ نه ، كارى كه ماهيت تغييرى داشته باشد ، و قهراً كارى است كه انسان در وضع آنتى تز آن كار را انجام بدهد ، آنجا كه انسان خود را در برابر طبيعت