مرتضى مطهرى

440

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

تصديقات بديهى . اين معنايش اين است كه تصور از تصور و تصديق از تصديق [ به دست مىآيد ؛ ] تصور خودش نوعى انديشه است و تصديق نوعى از انديشه ، پس انديشه را از راه انديشه بايد به دست آورد . در سه چهار قرن پيش با اين منطق مبارزه شد كه نه ، انديشه را از طريق عمل بايد به دست آورد نه از طريق انديشه . و باز در مسئلهء ديگر به عنوان « معيار حقيقت » [ گفتند معيار حقيقت عمل است . ] آن طريق كشف بود . طريق كشف يك مطلب است ، معيار صحت و اكتساب مطلب ديگرى است . حال ما از هر طريقى وارد شديم با چه معيارى بتوانيم بفهميم كه عمل ما به طرز صحيح انجام گرفته ؛ چون ما مىدانيم كه در تفكرات خود گاهى خطا مىكنيم و همين تناقض و تعارض مفسرين و اختلاف نظر ، دليل بر اين است كه انسان در تفكرات خودش دچار خطا مىشود . از اين نظر منطق وضع شد كه معيارى باشد براى سنجش افكار از نظر صحيح بودن يا خطا بودن . خود اين منطق كه منطق ارسطويى باشد باز معيارهايش همه ذهنى است يعنى همهء معيارهايش از سنخ انديشه است . پس گذشته از اينكه انديشه را كليد انديشه مىداند ( از نظر تحصيل ) و انديشه را محصّل و وسيلهء كشف انديشه مىداند ، انديشه را معيار صحت و خطاى [ افكار ] مىداند ، كه اين هم باز در علم جديد ، قبل از دورهء ماركس و امثال او ، به عنوان يك اعتراض بر منطق ارسطو ايراد شد و گفته شد كه خير ، انديشه معيار انديشه نيست ، عمل معيار انديشه است . امروز ديگر به اين صورت نمىگويند كه ما تصديقات را از تصديقات ديگر به دست مىآوريم ، بلكه علم امروز به اين شكل مىگويد كه دانشمند اول يك فرضيه در ذهنش مىسازد ( حال مسئلهء پيدايش فرضيه چگونه است خودش يك معمايى است . اغلب مىگويند الهام است . ) يك فرضيه‌اى براى مطلب در ذهن دانشمند القا مىشود ، نمىداند اين فرضيه صحيح است يا خطا . ديگر دنبال معيارهاى منطقى و ذهنى ارسطويى به اصطلاح ، نمىرود ، مىگويد ما اين را در مقام عمل آزمايش مىكنيم ، به مرحلهء عمل مىآوريم ، ببينيم در عمل خوب جواب مىدهد يا نه ؛ اگر در مقام عمل و تجربه [ جواب داد ، ] اگر اين تئورى جنبهء پراكتيك و عملى پيدا كرد و در عمل جواب داد مىگوييم درست است و اگر در عمل جواب نداد مىگوييم نادرست است . پس عمل معيار انديشه است . مسئلهء ديگر اين است كه باز فلسفهء قديمى كمال انسان را يا بگوييم انسانيت انسان را به انديشه و علم مىدانست ، يعنى همهء تكيه‌ها بر علم بود ؛ انسان شريف ، انسان عالى ، انسان متعالى ، انسان كمال يافته چه كسى بود ؟ انسانى كه عالمتر باشد ، و روى همين جهت احترامات همه بر اساس علم بود . علما محترم هستند . علما چون علما و دانشمندان و انديشمندان هستند ، به ملاك انديشه و به ملاك دانشمندى و علم محترمند ، بايد هم محترم باشند چون اينها انسانهاى كمال يافته هستند . چرا ما براى علما احترام قائل هستيم ؟ براى اينكه براى انديشه احترام قائل هستيم . اما اين فلسفه براى انديشه از آن جهت كه انديشه است احترامى قائل نيست ، براى عمل احترام قائل است