مرتضى مطهرى
433
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
مواجه مىشود . آن ، مشكلى است كه خيلى هم مشكل بزرگى است ، و آن اين است : تعارض ميان فلسفهء عمل و جبر تاريخ يك فلسفه آن وقت مىتواند فلسفهء عمل و برنامهء عمل باشد كه انسان در عمل مختار و آزاد باشد ، چون فلسفهء عمل بودن ، يعنى به كار بستن يك فلسفه در عمل ، فرع بر اين است كه انسان اين حالت را داشته باشد كه آزاد باشد كه يك طرحى را به كار ببندد و به كار نبندد ، بعد مىگوييم اين فلسفه و اين طرح را تو بيا به كار ببند . اصلًا وقتى ما مىگوييم فلسفهء عمل ، اختيارى بودن عمل و آزاد بودن براى عمل در مفهومش خوابيده است ، و الّا عملهايى كه خارج از اختيار انسان است ديگر فلسفه نمىپذيرد . مثلًا حركت قلب انسان خارج از اختيار انسان صورت مىگيرد ؛ ديگر نمىتواند يك چيزى فلسفه باشد براى عمل قلب انسان ، چون اين كار كه فى حدذاته دارد صورت مىگيرد در اختيار من نيست ؛ و همهء كارهاى غيراختيارى . اصلًا فلسفه براى عمل گفتن ، فرع بر اختيار است . و از طرفى ماركسيسم كه اين همه بر عمل تكيه دارد و خود را فلسفهء عمل مىداند ، قائل به نوعى حتميت تاريخى است ، يعنى قائل به جبر تاريخ است ؛ و معنى حتميت تاريخ اين است كه انسان خودش مسير خودش را تعيين نمىكند ، بلكه جبر تاريخ است كه مسير انسان را تعيين مىكند ، يعنى شرايط موجود است كه مسير تاريخ را تعيين مىكند . انسان اگر موافق با اين شرايط حركت كند مىتواند باقى بماند ، اگر موافق با اين شرايط حركت نكند معدوم مىشود ، مثل يك سيل بسيار قوى و بنيان كنى كه تلاش در مقابل آن هيچ گونه فايده ندارد . انسان اگر در داخل چنين سيلى بيفتد هرگونه تلاشى كه ما فرض كنيم بخواهد در جهت خلاف [ سيل انجام دهد ، ] هرگز به نتيجه نمىرسد . حداكثر اين است كه يك شناگر در مسير آب حركاتى بكند كه مثلًا به ديوارها نخورد ، ولى در جهت مسير آب ، نه در جهت خلاف آن . باز درست مثل اين است كه ما الآن روى كرهء زمين كه هستيم ، كرهء زمين دو حركت دارد ، يك حركت وضعى و يك حركت انتقالى ، و ما به تبع حركت زمين حركت مىكنيم چه بخواهيم چه نخواهيم . اين حركت ما جبرى است يعنى خارج از اختيار ماست . اينجا هم گفته مىشود - يعنى خودشان طرح كردهاند - پس مسئلهء عمل با جبر تاريخ چگونه جور درمىآيد ؟ آزادى از نظر ماركسيسم ناچار اينها آمدهاند آزادى انسان را به گونهاى خاص تفسير كردهاند ، گفتهاند آزادى انسان به معنى اين نيست كه بتواند مسير تاريخ را عوض كند ، آزادى انسان به معنى آگاهى به ضرورتهاى تاريخى است . تاريخ ضرورت خودش را دارد و طى مىكند و مىرود . انسان مىتواند به ضرورتهاى