مرتضى مطهرى

426

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

اطراف خودمان . فلسفه كه اين نيست كه مثلًا بشر سروكارى دارد با اين زمين و اين آب و اين هوا و اين نور . حال فرض كنيد با طبيعت در حال مبارزه است ، اينها را تغيير مىدهد . در جامعه هم خودش هميشه در حال مبارزه است و در صدد تغييردادن و دگرگون كردن جامعه است . حداكثر تجربياتى است در حد جامعه ، تجربياتى است در حد اين طبيعت محدود . تغيير جهان يك حرف مسخره است كه آدم بگويد من جهان را دارم تغيير مىدهم . چه چيزِ جهان را دارى تغيير مىدهى ؟ ! اگر ما همهء انسان را و همين زمين خود را ، نه تنها زمين خود را ، و همهء منظومهء شمسى را [ تغيير دهيم ] ، تازه ما نسبت به زمين چقدر هستيم و زمين ما در مجموع منظومهء شمسى خودش چقدر است ! اگر ما تمام زمين و منظومهء شمسى را نسبت به كهكشانى كه اين منظومهء شمسى جزء آن است حساب كنيم اصلًا قابل حساب كردن نيست ؛ مثل اين است كه يك ريگى را در كوير به حساب آورده باشيم ، بعد در آن ريگ يك تغييراتى ايجاد كنيم بگوييم ما داريم كوير را تغيير مىدهيم . و تازه آن يك كهكشان آن است ؛ كهكشان ما در مقابل كهكشانهاى ديگرى كه در عالم هست به حساب نمىآيد ، در صورتى كه بشر - از جمله خود اينها - وقتى مىخواهد جهان را تفسير كند مىخواهد كل جهان و كل هستى را در تمام ابعادش تفسير كند . اصلًا اين حرفِ مفت است كه انسان بگويد ما جهان را تغيير مىدهيم ، آن وقت با تغييرش داريم تفسير مىكنيم . به هر حال ، اين جمله هم كه گفته‌اند همين است ؛ يعنى باز يك مسئلهء تقدم كار بر انديشه به معنى اين است كه تكامل انديشه را از راه تكامل كار بايد به وجود آورد . عبارت را مىخواستيم بخوانيم ولى نمىرسيم . بحث خيلى خوبى است .