مرتضى مطهرى
422
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
طى كرده است ، يعنى گفتهاند قرآن هم صددرصد اعتبار قضاياى خودش را امضا نمىكند ، چون خودش مىگويد : « فَاقْصُصِ الْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ » « 1 » يا مىگويد : « تِلْكَ الْأَمْثالُ » « 2 » ، به صورت امثال ذكر مىكند . لزومى ندارد كه مثلًا قصهء هابيل و قابيل يك واقعيت تاريخى باشد كه بگوييم چون قرآن است و قرآن وحى الهى است و صادق القول است پس قصهء هابيل و قابيل يك قصهء تاريخى است ، يك واقعهاى است كه در عالم واقع شده است . يا حتى قصهء آدم ، قصهء نوح و . . . تمام اينها داستانهايى است كه ارزش عملى دارد ؛ يعنى قرآن تكيهاش بر ارزش عملى قضاياست نه بر ارزش نظرى قضايا . عدهاى چنين فكرى داشتهاند ، ولى البته فكر غلط و ناصحيحى است . آقاى طباطبائى از چيزهايى كه خيلى با آن مبارزه مىكند همين فكر است ، كه هرگز چنين چيزى [ نيست . قرآن ] « لا يَأْتِيهِ الْباطِلُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ لا مِنْ خَلْفِهِ » « 3 » است . باطل و پوچ از هيچ راهى در قرآن نفوذ ندارد . غير حقيقت غيرحقيقت است ، پوچ پوچ است ولو اينكه شما آن را براى يك مقصد عالى بياوريد . حتى بعضى از بزرگان مثل بوعلى اين مسئله را طرح كردهاند كه اصلًا آيا مىشود از يك امر پوچ نتيجهء صحيح گرفت ؟ يا نه ، براى اينكه ما به يك نتيجهء صحيح برسيم حتماً بايد از يك راه صحيح برويم ، يعنى اصل « خذالغايات و اتْرك المبادى » اصل صحيحى در اينجور موارد نيست ؛ خير ، « خذالغايات و خذ المبادى » به مقصودهاى درست از راه درست برو . داستان آن مردى است كه حضرت صادق عليه السلام مىشنيدند كه خيلى مرد خوبى است ، خيلى مرد با تقوايى است ، مردم خيلى مريدش شدهاند و شهره شده است . روزى كمين كردند ببينند كارهاى خوب او از چه قبيل است . ديدند از يك دكان نانوايى چند تا نان دزديد ، از جاى ديگر چيز ديگرى دزديد ، بعد رفت اينها را بين عدهء زيادى از فقرا تقسيم كرد . [ آن شخص مىگويد ] من چون ناظر بودم رفتم گفتم اين چه كارى بود تو كردى ؟ حساب كرد ، گفت درست است كه من با اين كار گناهى مرتكب شدم ولى در عوض چندين ثواب كردم و آن ثوابها بر اينها مضاعف است . اين مسألهاى است كه در خيلى موارد قابل طرح است ، ولى به هر حال به معنى اين نيست كه هرچه ارزش عملى دارد بايد ارزش نظرى داشته باشد ولو بهطور موقت . ممكن است يك امرى ارزش عملى داشته باشد بدون اينكه ارزش نظرى داشته باشد . اما همانطور كه عرض كردم - باز تكيه مىكنم - اگر مىگويم [ ممكن است ارزش نظرى داشته باشد ، ] موقت است و اينها عاقبتهاى خيلى بدى دارد ، مثل افرادى كه مىآيند خواب يا حديث جعل مىكنند در جهت اصلاح مردم ؛
--> ( 1 ) اعراف / 176 . ( 2 ) عنكبوت / 43 و حشر / 21 . ( 3 ) فصّلت / 42 .