مرتضى مطهرى
42
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
همين جور آن را از اينجا به آنجا كشيده ، تصادفاً اينجور شد ، تصادفاً آن جور شد ، تا آخر به اينجا رسيد ؟ دربارهء تاريخ هم عيناً همين مطلب است . هگل از كسانى است كه قائل است به اينكه تاريخ هدف دارد ؛ يعنى همينطور كه فرد انسان و نوع هر حيوانى [ روح و شخصيت دارد ] جامعهء انسانى هم يك روح و يك شخصيت دارد - منتها او به شكل خاصى خواسته توجيه كند و آن روح ، اين جامعه را رو به كمال مىكشد ، و لهذا او معتقد است به اينكه « روح زمان » هرگز اشتباه نمىكند ( خودش مسألهاى است و مسئلهء كوچكى هم نيست ) ، مىگويد روح زمان معصوم است ، روح زمان هرگز اشتباه نمىكند زيرا روح زمان تاريخ را به سوى كمال سوق مىدهد . - روح زمان را هم « خدا » مىداند . استاد : البته خدايى كه او قائل است يك خداى مخصوصى است كه از حد انديشه تجاوز نمىكند . خداى هگل يك خداى عينى نيست . به هر حال او معتقد است به اينكه روح زمان تاريخ را به سوى تكامل مىبرد . اين است معناى اينكه ما مىگوييم در طبيعت عكس العمل وجود دارد : وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرى آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَيْهِمْ بَرَكاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ « 1 » . رابطهء جهان و انسان اينچنين است كه اگر انسان در آن مسير كمالى و انسانى خودش قرار بگيرد ، طبيعت با انسان هماهنگتر سر آشتى مىگيرد . حال چه روابط مرموزى ميان طبيعت و انسان هست ، بسا هست كه ما بتوانيم به دست آوريم ، بسا هم هست كه نتوانيم به دست آوريم ، ولى چنين چيزى هست . و اگر انسان بر ضد مسير خاص طبيعت قرار بگيرد ، يعنى بر ضد مسير تكامل قرار بگيرد ، كشيده بشود به سوى فسق و فجور و آن چيزهايى كه انسان براى آنها نيست ، كمال انسان نيست و ضد انسان است ، آنگاه طبيعت مثل بدنى كه جزء بيگانه را از خود دفع و رد مىكند يك عكس العمل اينچنينى نشان مىدهد كه اين عكس العملهاست كه به نام عذابها گفته شده است .
--> ( 1 ) اعراف / 96 .