مرتضى مطهرى

418

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

نداريم . ماركس اين حرف را در مورد كار مىزند ، مىگويد كار جوهر انسانيت است و هر كسى كار خودش را بفروشد جوهر و گوهر خودش را فروخته است . حال برويم سراغ مسئلهء اصالت كار در مقابل انديشه ، و ارزش كار و نقش كار نه فقط در تقدم كار بر انديشه ، بلكه به چند معنى ديگر . تقدم كار بر انديشه يعنى تقدم كار درواقع بر شخصيت انسان ، يعنى كار انسان است كه شخصيت او را مىسازد . چون انسان آفرينندهء كار خودش است و كارش آفرينندهء شخصيت خودش است ، پس انسان به وسيلهء كار خودش آفرينندهء خودش است . پس تنها تقدم كار بر انديشه نيست ، بلكه تقدم كار بر انسان است ، كه باز به معنى تقدم انسان بر انسان است ، به معنى خالق شدن انسان خودش راست ، كه انسان خود را مىآفريند . اين قسمتش همان مطلبى است كه در اگزيستانسياليسم بيشتر توضيح داده شده است و بحث خيلى خوب و عالى هم هست از نظر تلاقيهايى كه با فلسفهء اسلامى دارد ، كه ان شاء اللَّه آنها را هم عرض مىكنيم . پس اين فلسفهء تقدم كار بر انديشه ، تا اينجا مىرسد كه كار آفرينندهء انسان است و چون كار مال انسان است و جوهر انسان است پس انسان خود آفرينندهء خودش است . علم معيار علم است يا عمل معيار علم است ؟ تقدم كار بر انديشه ، به يك معناى وسيع و ابتدائىاش ، قبل از ماركس و قبل از هگل [ مطرح بوده است . ] اينها هم باز همه ريشهء هگلى و ريشهء فويرباخى دارد ، يعنى از ماركس شروع نشده ، از ديگران است ، و بلكه حتى ريشهء آلمانى دارد ، يعنى اصلًا اين طرز تفكر يك طرز تفكر نژادى و آلمانى است كه حتى انسان را آنها تعريف كرده‌اند به حيوانى كه كار مىكند . اصل قضيه يك ريشهء قديمى ترى دارد كه تقريباً از نهضت جديد اروپا ناشى مىشود ، از عصر دكارت و بيكن ؛ يعنى از آن زمانى كه به اصطلاح منطق قياسى طرد شد و منطق تجربى را جانشين آن كردند تقريباً همين مسئله مطرح است . يكى از مشخصات منطق قياسى اين است كه فكر بالاستقلال مىتواند به حقيقت برسد ، يعنى انسان با نيروى استدلال و با نيروى تفكر و مستقل از عمل و تجربه مىتواند به حقيقت يا به حقايق برسد . منطق تجربى آمد گفت كه نه ، راه رسيدن به حقيقت تجربه است ( تجربه خودش كار است ، عمل است ) يا گفت استقراء است - كه البته استقراء غير از تجربه است ولى در اين جهت با تجربه يكى است - يعنى يك يك افراد را بررسى كردن و آمار گرفتن . گفت علم از عمل به دست مىآيد . پس در منطق قياسى و استدلالى ، انديشه استقلال دارد از عمل و بلكه تقدم دارد بر عمل ؛ يعنى در آن طرز تفكر ، انسان ابتدا نه از راه عمل ، از راه تفكر و انديشه عالم مىشود ، فيلسوف مىشود ، بعد آنچه را كه از راه تفكر به دست آورده است مىخواهد به مرحلهء عمل بياورد