مرتضى مطهرى
402
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
است . رياضيات همينطور . هنر دارد ، شما مىبينيد باز مذهب در آن تجلى مىكند . صنعت دارد ، در صنعتش مذهب تجلى مىكند . بعضى از تمدنها را مىگويند فلسفى است ، عقلانى است ، يعنى روحش روح عقلانى است . تمدن يونان را اينطور توصيف مىكنند . مىگويند تمدن يونان تمدنى است كه آن هم مثل تمدن اسلامى داراى نهادهاى مختلف است ، يعنى هنر دارد ، اخلاق دارد ، علم دارد ، صنعت دارد ، علوم متعدد دارد ، ولى روح حاكم بر اين تمدن فلسفه است . دين هم دارد ولى دينش تابع فلسفهاش است . يعنى روح اين تمدن فلسفه است نه چيز ديگر . دربارهء تمدن جديد ( تمدن اروپا ) مىگويند روحش علم است ؛ نه فلسفه است ، نه هنر است ، نه چيز ديگر ؛ روحش علم است ، آن هم علم حسى و تجربى . اين تمدن هم داراى نهادهاى مختلف و متعدد است ولى روح حاكم بر آن علم است . پس نظريهء ماركسيسم در باب تفسير و توجيه تاريخ اولًا بر اين اساس است كه تمام جامعهء بشرى - يا به عنوان يك تمدن واحد يا همهء تمدنها مشابه يكديگر هستند - داراى يك روح است ، « چند روحى » و « چند حياتى » نيست ؛ و [ ثانياً بر اين اساس است كه ] آن روحى كه بر تمام تمدنهاى بشر ، بر تمام جوامع بشرى حكمفرما بوده است و ساير نهادها به منزلهء اعضاى او بودهاند كه اين روح در همه جا حلول داشته و بر همه حكومت مىكرده است اقتصاد است . و اين در دو قسمتش قابل مناقشه است ، هم اينكه ما جامعهء بشرى را صددرصد مانند موجود زنده تك حياتى بدانيم ؛ نه ، مىتواند درآن واحد چند حياتى باشد ؛ و هم به فرض كه نظريهء تك حياتى را قبول كنيم ، ما نمىتوانيم همهء تمدنها را با يك چوب برانيم ، بگوييم روح حاكم بر تمدن هند همان روح حاكم بر تمدن يونان است و همان روح حاكم بر تمدن روم است و همان روح حاكم بر تمدن مصر است و همان روح حاكم بر تمدن قديم ايران است و [ همان روح حاكم ] بر تمدن جديد اروپاست . - يك انسان هم ممكن است چند روح حاكم داشته باشد و انسانهاى مختلف ممكن است روحهاى حاكم مختلف داشته باشند . استاد : همينطور است ، يعنى شما نظريهء من و ضد نظريهء آنها را تأييد مىكنيد ؛ يعنى اگر انسان يك روح يكنواخت ثابت مىداشت [ و ] ما در باب جامعهء انسان هم آن را تك حياتى مىدانستيم ناچار بوديم براى همهء جامعهها يك نوع روح قائل باشيم ، ولى به دليل اينكه انسان يك موجود عجيبى است و داراى استعدادهاى گوناگون و متضاد ، همانطور كه در هر فردى از افراد انسان ممكن است يك استعدادش بشكفد و استعدادهاى ديگر را تحت الشعاع قرار بدهد ، در جامعهء انسانى هم مىشود كه يك استعدادش بشكفد و استعدادهاى ديگر را - به هر دليل ، به دليل به فعليت نرسيدن ،