مرتضى مطهرى
400
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
نيست . ) اين است كه مىگوييم [ ماديگرايى تاريخى يا ماترياليسم تاريخى ] در آنِ واحد برداشتى اقتصادى است از تاريخ و برداشتى تاريخى است از اقتصاد . آيا جامعه و تاريخ تك ماهيتى است ؟ البته اينجا يك سؤال مطرح است و آن اين است كه آيا ضرورتى دارد كه ما براى جامعه ماهيت واحد قائل شويم و يكى از اين شئون را ذاتى و جوهرى او بدانيم و ساير شئون را اعراض و طفيلى ، كه آن وقت كسى بگويد ماهيت تاريخ اقتصادى است ، كس ديگرى بگويد نه ، ماهيت تاريخ علمى است ، يكى بگويد نه ، فكرى و فلسفى است ، كسى بگويد نه ، ماهيت تاريخ دينى و مذهبى است ، كه اين خودش خيلى نظريهء قويّى هم هست ، چون دين يك عامل بسيار بسيار مؤثرى در تاريخ بوده است و اگر كسى هم ادعا كند از اين ادعاها دور تر نيست ؛ كسى بيايد بگويد نه ، اصلًا ماهيت تاريخ ماهيت هنرى است ، و از اين قبيل . [ آيا ] ضرورتى دارد [ كه جامعه و يا تاريخ را تك ماهيتى بدانيم ؟ ] ممكن است كسى اساساً هيچكدام از اينها را نگويد ، يعنى هيچكدام از اينها را اصل نشمارد كه باقىِ ديگر فرع باشد . قهراً به معنى اين خواهد بود كه ممكن است كسى دربارهء ماهيت جامعه بگويد ( اين كه الآن عرض مىكنم يك نظريهء جامعه شناسانه است ) كه اصلًا آيا ضرورتى دارد كه ما مجموع جامعهء بشرى را به عنوان يك موجود زنده بدانيم و براى اين موجود زنده « يك » ماهيت قائل باشيم ؟ نظريات مخالف 1 . هر نهادى از جامعه يك روح دارد ممكن است شما بپرسيد نقطهء مقابل اين نظريه چيست ؟ نقطهء مقابل اين نظريه اين است كه اساساً چه لزومى دارد كه ما براى جامعه مجموعاً يك روح و يك حيات قائل باشيم و باقى ديگر را به منزلهء آثار و اعمال و طفيلى بدانيم ؟ نه ، اين يك تشبيه كافى نيست كه چون موجود زنده چنين است ، هر موجود زنده يك حيات و يك ماهيت دارد و باقى ديگر همه آثارش است جامعه هم اينچنين است . ممكن است اصلًا ما جامعه را يك حقيقت چندماهيتى بدانيم چون نحوهء وجود جامعه با وجود يك موجود زيستى متفاوت است ؛ يعنى بر جامعه چندين روح در آنِ واحد حاكم بدانيم . اين بدنِ موجود زنده است كه فقط يك روح بيشتر نمىپذيرد . البته اين يك مسئلهء زيستى است . در زيست شناسى هر موجود زندهاى يك حيات بيشتر ندارد ، دو حيات ندارد كه [ نيمى از آن ] مثلًا اراده كند از اين طرف برود ، نيم ديگرش اراده كند از آن طرف برود . تمامش داراى يك