مرتضى مطهرى

350

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

عين جسم است ؛ اصلًا ما دو چيز نداريم ، جسمى و نيروى جاذبه‌اى ؛ اين اسم گذارى است . نيروى مغناطيسى و نيروهاى ديگر همين‌طور . ناچار بايد چنين چيزى بگويد ؛ بايد بگويد ماده عين نيروست ، نيرو عين ماده ، اينها دو چيز نيستند كه بعد ما دنبال اين حرف برويم . صحيح‌ترين توجيه حرفشان همين است . اينجا كه برسند ، كه عالىترين حرفشان خواهد بود ، تازه باز حرف فلاسفه زنده مىشود كه يك شىء كه روى يك شىء اثر مىكند و از يك شىء اثر مىپذيرد آيا مىتواند از حيثيت واحد ، در آنِ واحد ، هم اثرپذير باشد و هم اثردهنده ؟ يا از آن حيث كه اثر مىپذيرد يك چيز است و از آن حيث كه اثر مىبخشد چيز ديگرى است ؟ از آن حيث كه اثر مىپذيرد فاقد است ، يعنى چيزى را ندارد ، و از آن حيث كه اثر مىبخشد واجد است ، [ يعنى چيزى را دارد . ] بسيار حرف منطقى و درستى است . اين همان حرف معروف ماده و صورت است . اين كه مىگويند فلاسفه قائل به ماده و صورتند ، حرفشان اين است ، يعنى با يك تحليل عقلى به ماده و صورت رسيده‌اند ، نه اين كه ماده و صورت را در لابراتوار بشود تجزيه كرد [ و از هم تفكيك نمود . ] ( اينها هم كه مىگويند قوه ، مگر قوه را در لابراتوار مىشود از ماده تفكيك كرد ؟ قابل تفكيك كه نيست . ) فلاسفه اين‌طور مىگويند : شيئى كه هم اثر مىكند و هم اثر مىپذيرد ، امكان ندارد كه از حيثيت واحد بتواند چنين باشد ، چون حيثيت اثربخشى حيثيت وجدان است و حيثيت اثرپذيرى حيثيت فقدان . مثل اين است كه شما بگوييد يك ذات ، يك انسان در آن واحد يك چيز را مثلًا علم را هم مىدهد هم مىپذيرد . نه اين كه اول مىپذيرد بعد مىدهد . بديهى است بعد كه پذيرفت واجد مىشود ، بعد كه واجد شد مىدهد . اين مانعى ندارد . بلكه مثل اين كه شما بخواهيد بگوييد به خودش مىدهد ، چون اگر به خودش مىدهد بايد در آنِ واحد ، [ هم واجد باشد هم فاقد ، ] در همان آنى كه واجد است فاقد باشد . به دستى گرفتن به دستى دادن ، فاقد بودن بعد واجد شدن بعد بخشيدن ، آن كه مانعى ندارد . پس اگر بخواهد در آن واحد هم گيرنده باشد هم دهنده ، بايد از دو حيث باشد : از حيثى گيرنده ، از حيثى دهنده . مثل اين كه من چيزى را مىدانم و چيزى را نمىدانم . در آن واحد آنچه مىدانم به ديگرى مىدهم و آنچه نمىدانم از ديگرى مىگيرم . مىشود دو حيث مختلف . حيثيت دانستن من غير از حيثيت نادانى من است . به هر حال اين اشكالى كه اين آقا كرده بعد هم يك جواب مبهم به آن داده است كه همان اشكال معروف ماده و قوه به يك نام و ماده و صورت به نام ديگر است ، اشكالى است كه در اين مكتب به هيچ وجه جواب ندارد . از اينجا ما وارد بحث ديگرى مىشويم با اين عنوان : از ماديگرايى فلسفى به ماديگرايى اقتصادى .