مرتضى مطهرى

35

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

ديگرى است كه جداگانه بايد طرح كرد ؛ يعنى چقدر مىشود به تاريخهاى مكتوب و به آثار تاريخى اعتماد كرد ؟ اينجاست كه نظريه‌هاى افراطى و تفريطى وجود دارد . بعضى صرفاً ملّا لغتى هستند و همين قدر كه كتابى و يك نسخهء خطى را پيدا كنند كه مثلًا در هفتصد سال پيش نوشته شده يا در فلان جا چاپ شده ، اين ديگر برايشان وحى مُنزَل است . يك عده اساساً به كلى تاريخ را بىارزش مىدانند از باب اينكه مىگويند : انسان هيچ وقت نمىتواند خودش را از تعصبات و جانبداريها و عقده‌ها و كينه‌ها تخليه كند . همهء تاريخها را انسانهايى نوشته‌اند كه مىخواسته‌اند منظور خاص خودشان را در لباس تاريخ بنويسند . بعضى از آنها اساساً جعل مىكردند و دروغ مىگفتند . اينها افرادى بودند كه در دربار سلاطين و پادشاهان بودند ؛ هميشه به گونه‌اى وقايع را مىنوشتند كه مطابق ميل دل آنها باشد ؛ و حتى مورخينى كه انسان از آنها انتظار ندارد ، اين‌جور چيزها از آنان ديده مىشود . مثلًا صاحب ناسخ التواريخ تا حدى كه سراغ داريم مرد متديّنى بوده ، اما تاريخش زياد اعتبار ندارد چون يكتنه بوده و كار ديگر هم داشته و اين همه تاريخ نويسى كار يك نفر نيست كه بخواهد تاريخ دنيا را بنويسد . ولى باز هم شايد معتبرترين تاريخى كه او از نظر خودش نوشته تاريخهاى دور است . تاريخ زمان خودش را هم نوشته ( تاريخ قاجاريه ) اما هيچ اعتبار ندارد . چون معاصر با پادشاهان قاجار بوده تاريخ را طورى نوشته كه مطابق ميل آنها بوده است . فتحعلى شاه از آن طرف ، شهرهاى ايران را از دست مىداد ، او مىگويد : « در ذكر جهانگشايى خاقان فتحعلى شاه » . كدام جهانگشايى ؟ ! دربارهء اميركبير كه ناصرالدين شاه او را مىكشد ، مىگويد به فلان بيمارى مبتلا شد ، شكمش آماس كرد و مرد ؛ نمىنويسد كه اميركبير را كشتند . البته مسئلهء ديگرى هست و آن اين است كه آيا حقيقت تاريخى براى هميشه قابل كتمان است ؟ و يا اينكه نه ، حقيقت بالاخره خود را ظاهر مىكند ولو به‌طور موقت رويش را بپوشانند ؛ بعد از مدتها هر جور باشد خودش خودش را آشكار و ظاهر مىكند ، به يك شكلى بيرون مىآيد - كه براى اين قضيه ، نمونه خيلى زياد است - و اين خود يك اصلى است . پس دربارهء مسئلهء ارزش تاريخ نگارى ، گفتيم بسيارى از مورخين كه اصلًا دروغ نويس‌اند و نمىشود به آنها اعتماد كرد كه عالماً عامداً حقيقت را كتمان نكرده باشند . تازه تاريخ نويس‌هاى راستگو كه حاضر نبوده‌اند يك كلمه دروغ بنويسند باز هم به علت اينكه تاريخ را براى يك منظور خاص مىنوشتند ، انتخاب مىكردند ؛ يعنى حوادثى كه در خارج واقع شده به منزلهء ماده بوده براى اينكه او به اين ماده ، صورت و شكل بدهد ، هيچ دروغ هم نگفته است . مثلًا اگر شما به آقاى بروجردى ارادت داشته باشيد ، در زندگى آقاى بروجردى اينقدر نقاط نورانى و خوب هست كه شما مىتوانيد يك كتاب پر بكنيد ، بعد آقاى بروجردى مىشود يك مرد قدّيسى كه سراسر