مرتضى مطهرى
329
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
نمىتوانيد بنا را قبول كنيد . اين « بنا » روى آن « مبنا » درست است ولى با خراب شدن آن مبنا اين بنا ديگر به هيچ شكل نمىتواند درست باشد . بعد دربارهء اين هم باز ما توضيح مىدهيم . اين ، يك مطلب بود راجع به اين دو اصل ابتدايى كه خيلى به اختصار گذرانديم ، اصل حركت و اصل تضاد ، كه مىگويند ماده در حركت است و اين حركت لازمهء تضاد درونى ماده است . بسيار خوب ، لازمهء تضاد درونى ماده است ، پس حركت ناشى از تضاد است . تضاد هم شما مىگوييد به اين شكل است كه هر ضدى از ضد ديگر نتيجه مىشود و بيرون مىآيد . هگل مىگفت « نتيجه مىشود » مثل يك امر ذهنى كه نتيجه مىشود ، ولى شما مىگوييد در « عين » بدون اين كه بابْ آن باب باشد ، در عالم اعيان ضدى از ضدى متولد مىشود . گيرم ما بگوييم حركت ناشى از تضاد است يعنى از تولد ضدى از ضد ديگر . خوب ، اول بحث است . تولد ضدى از ضد ديگر . اولًا كه اين با علم هم جور در نمىآيد . در علم اينچنين نيست كه تمام جريانها با اين وسيله قابل توجيه باشد كه هميشه از شىء ضدش بيرون مىآيد . امروزه طبيعى دانها اين [ نظر ] را رد كردهاند و حرف ديگرى مطرح است . به فرض هم كه ما اين اصل را قبول كنيم ، آقاى هگل يك حرف مىزند ، [ شما حرف ديگر . ] آقاى هگل مىگويد حركت ناشى از تضاد است و هر ضدى از ضد قبلى خودش نتيجه مىشود ، انتزاع مىشود ، مثل اين كه زوجيت از اربعه انتزاع مىشود . در امور ذهنى از اين حرفها خيلى مىشود گفت . ولى شما مىگوييد نه ، مسئلهء انتزاع در كار نيست ؛ مىخواهيد بگوييد ضدى از ضد ديگر بيرون مىآيد . پس نبوده و بيرون آمده ؛ يعنى يك حادثى از حادثهاست ، يك حركتى است كه نياز به محرك دارد ، يك حادثى است كه نياز به محدث دارد . چرا اين دستگاه بىنياز است از ماوراء خودش ؟ تولد يك فرزند از پدر را كه شما نمىتوانيد بگوييد كه لازمهء ذاتى است ، مثل زوج بودن اربعه و مثل 180 درجه بودن مجموع زواياى مثلث ، چون اينها مفاهيم انتزاعى است ؛ يعنى ما يك مثلث نداريم كه يك 180 درجه از آن متولد شده باشد ، آن وجودى جدا از اين داشته باشد . براى همين ، ذهن 180 درجه را انتزاع مىكند . در امور ذهنى اين حرفها مىآيد ولى در امور عينى كه نمىآيد ! ما در امور عينى كه نمىتوانيم بگوييم يك بچهاى از يك مادرى متولد شد ولى بىجهت ، بدون علت متولد شد . بدون علت [ كه نمىشود ، ] چون اينجا اصل عليت [ در كار ] است . بايد شما قائل به عليت بشويد . ممكن است شما بگوييد خود همان مادر علت است براى اين فرزند . خوب ، اين همان بحث عليت است كه آيا آن مادهاى كه از مادهء ديگر متولد مىشود ، مادهاى كه از آن متولد شده براى تولد اين كافى است ، يا آن فقط علت مادى و علت قابلى است ، علت فاعلى و علت ماورائى مىخواهد ؟ پس ما برگشتيم به همان حرفهاى اول . اين راجع به اين دو اصل . اينها اصل سومى دارند . اصل سوم اصل تكامل است . از تضاد ، حركت ناشى مىشود ولى نه حركت يكنواخت ، يك حركت متكامل و متصاعد . هگل نيز تا حدى به اصل تكامل توجه كرده