مرتضى مطهرى
284
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
ولى اينها مىگويند ما فقط دو قسم نداريم ، قسم سوم داريم و آن طبيعت لابشرط است : انسان ، كه هم شامل انسان دانا مىشود و هم شامل انسان نادان . حال فرق « شدن » و « بودن » چيست ؟ آيا شدن يعنى چيزى كه در آن « زمان » هست و بودن يعنى چيزى كه در آن بىزمانى هست ؟ شدن چيزى است كه در آن تغيير است و بودن يعنى چيزى كه در آن ثبات است ؟ يا بودن يعنى چيزى كه در آن نه تغيير است و نه ثبات ، نه زمان است و نه بى زمانى ؟ دومى درست است ؛ يعنى بودن يك مفهوم لابشرط است نسبت به شدن ، نه يك مفهوم به شرط لا كه شدن به شرط شىء آن باشد ؛ و لهذا امر ما داير نيست كه از دو فلسفه يا بودن را بپذيريم و يا شدن را ؛ نه ، ما مىتوانيم بودن را بپذيريم و در همان حال شدن را بپذيريم ، چرا ؟ چون بودن يك حقيقتى است ، كه در فلسفهء ما وقتى كه مىگوييم « هستى » يا كلمهء « وجود » را به كار مىبريم ، در حقيقتِ وجود نه ثبات افتاده است نه سيلان . حقيقت وجود منقسم مىشود به وجود ثابت و وجود سيال ، ولى حقيقت وجود در ذات خودش لابشرط است هم از ثبات ، هم از سيلان . اشتباه كردند كه فلسفهء هستى را در مقابل فلسفهء شدن قرار دادند . خيال كردند در مفهوم هستى ثبات افتاده . در مفهوم هستى نه لاثبات افتاده نه ثبات ، نه تغيير افتاده نه لاتغيير . اين است كه فلسفهء هستى شامل فلسفهء شدن مىشود و غير شدن . و لهذا الآن در فلسفهء ما كه فلسفهء هستى است ، هستى تقسيم مىشود به هستى ثابت و هستى سيال . بنابراين اساس اين تقسيم به كلى غلط مىشود . پس [ اينكه ] ما دو نوع فلسفه داريم : فلسفهء هستى و فلسفهء شدن ، از ايندو يا اين را بايد انتخاب كرد يا آن را ، ارسطو و ديگرى آن را انتخاب كردند هگل و ماركس اين را ؛ نه ، فلسفهء سومى هم وجود دارد كه آن هم اسمش فلسفهء هستى است ولى آن فلسفهء هستى فلسفهاى است كه هم شامل ثابت است هم شامل سيال . نه تنها در مقابل اينها قرار نمىگيرد ، بلكه هر دوى اينها را در بر مىگيرد . - ممكن است آنها بپذيرند كه در فلسفهء هستى « شدن » هست ولى بگويند حقيقت ثابت هم در آن هست كه در فلسفهء « شدن » نيست . استاد : اتفاقاً همان جهت است كه اين [ دو ] را جمع مىكند . اين افراد مىگويند اينها چون به فلسفهء شدن قائل هستند و غير شدن را منكرند پس مىگويند حقيقتْ جاودانى نيست . آن وقت به كسانى كه طرفدار فلسفهء هستى هستند مىگويند شما يا بايد منكر شدن باشيد و قبول كنيد كه پس حقيقتْ جاودانى است ، ارزشهاى اخلاقى هم جاودانى است ، يا بايد منكر شدن نشويد منكر آن بشويد ، از ايندو بايد يكى را انتخاب كنيد . ما مىگوييم هيچ وقت از ايندو يكى را انتخاب نمىكنيم ، ما هر دو