مرتضى مطهرى

268

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

ذهن و خارج . بعد كانت آمد . البته او بيشتر تحت تأثير فلسفهء هيوم بود نه دكارت و خود او هم اعتراف كرده ؛ مىگويد : « فلسفهء هيوم را كه خواندم به كلى افكار من دگرگون شد » . هيوم يك آدم حسى بود و عقلى نبود . او چون حسى بود و عقلى نبود ، گفت هرچه را كه ما از راه حواس درك مىكنيم همان معتبر است و ما عقلى به عنوان مناط شناخت نداريم ؛ يعنى آن قسمت فلسفهء دكارت را رد كرد كه عقل منبع شناسايى است ؛ گفت نه ، عقل هيچكاره است ، حس منبع شناسايى است . منتها چون با حس سر و كار داشت ناچار به محدوديتها گراييد . گفت كه [ در ] خيلى از مسائل چون عقلى است و حسى نيست ، ما بايد شكاك باشيم . از جمله اصل علت و معلول . گفت علت و معلول محسوس نيست ، معقول است و چون معقول است و محسوس نيست پس اعتبار ندارد . قهراً دايرهء علم خيلى كوچك شد ؛ يعنى ما وقتى كه دربارهء معلومات و معقولات و امور ذهن خودمان تحقيق كنيم مىبينيم قسمت كمى از آن را از راه حواس گرفته‌ايم و بقيه را از راه حواس نگرفته‌ايم . ناچار آنها را بايد دور بريزيم . وقتى دور بريزيم ديگر اظهار اطلاع ما از دنياى خارج خيلى محدود و كوچك مىشود . كانت حرفهاى هيوم را خيلى پسنديد ولى ضمناً ديد كه با حرفهاى هيوم فاتحهء علم و فاتحهء شناخت را هم يكباره بايد خواند . از يك طرف نمىشود حرفهاى هيوم را رد كرد ، و از طرف ديگر ما نمىتوانيم منكر شناخت و معرفت و علم بشويم . قائل شد به اين كه آنچه كه به ذهن انسان مىآيد دوگونه است : بعضى از خارج مىرسد ، بعضى در فطرت و سرشت روح انسان قبلًا وجود دارد . اين موادى كه از خارج مىآيد ، تركيب مىشود با آنچه قبلًا در ذهن هست ، از ايندو علم و معرفت به وجود مىآيد . حتى مدعى شد كه زمان امر عينى نيست ، امر ذهنى است ، مكان امر عينى نيست ، امر ذهنى است ؛ بعد رسيد به مقولات ديگر ، گفت وجود همين‌طور ، قوه همين‌طور ، امكان همين‌طور ، كليت و جزئيت همين‌طور . دوازده مقولهء ذهنى ساخت و گفت همهء اينها فقط جنبهء ذهنى دارند و هيچ جنبهء عينى ندارند . قهراً از نظر كانت فاصلهء ذهن و خارج خيلى بيشتر مىشود ، يعنى آنچه را كه ما معرفت داريم ، به اين معنا معرفت داريم كه ذهن ما اين‌طور حكم مىكند . اما [ آيا ] آنچه كه ذهن ما حكم مىكند همان است كه در خارج است ؟ نه . پس كانت هم با اين كه به قضاياى قبلى و معلومات قبلى قائل شد ، آمد شكاف ميان ذهن و خارج را زياد كرد . نگاهى به فلسفهء هگل آنگاه نوبت مىرسد به هگل . هگل كار مهمى كه كرده است - كه البته كارش درست هم نيست - اين است كه آمد اين شكاف ميان ذهن و خارج را به كلى از ميان برداشت ؛ گفت اين اشتباه است كه