مرتضى مطهرى

264

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

واقعيتها و افكار مؤثر در ماركس اين محيط واقعيتها را تجزيه كنيم ، همان‌طور كه اين كتاب كرده . ( اين كتاب خيلى كتاب خوبى است . من هرچه مطالعه مىكنم بيشتر به اين كتاب معتقد مىشوم . كتاب عميق و دقيق خوبى است . ) يكى اين كه واقعيتهاى زمان ماركس ، آن واقعيتهايى كه روى او تأثير داشت ، چه بوده ؟ و ديگر اين كه چه جريانهاى فكرى بوده كه اينها ماده‌هاى اصلى فكرى ماركس را تشكيل مىدهد ؟ مؤلف آنچه را كه در او مؤثر بوده در يك جمله خلاصه كرده و آن اين است كه سطح زندگى مادى طبقهء كارگر به علت رقابتهاى سرمايه دارى و امثال اينها خيلى پايين آمده بود ، ولى سطح فكرشان بالا رفته بود ، ايندو با همديگر ؛ يعنى در قرن نوزدهم سطح زندگى مادى پايين آمده بود ، قهراً اين طبقه كه طبقهء رنجبر بود خيلى بيش از حد رنج مىكشيد و بيش از حد تحت فشار سرمايه دارها بود ، ولى مقارن با همين ، سطح فكرها بالا رفته بود . لابد در اثر تعليمات عمومى ، پيدايش روزنامه‌ها ، پيدايش رجال اصلاح طلب ، نسبت به گذشته احساس شعور اجتماعى طبقهء كارگر بيشتر شده بود . البته هر يك از اينها اگر نمىبود زمينه براى پذيرش چنين افكارى وجود نداشت يعنى اگر طبقهء كارگر از يك رفاه نسبى برخوردار باشد و رنج نبرد ، شعارهايى مثل « رنجبران متحد شويد » اثرى ندارد ، كما اينكه در دنياى سرمايه دارى امروز كه كوشش كرده‌اند رفاه نسبى براى طبقهء كارگر به وجود بياورند نطفهء اين انقلابها را به كلى خفه كرده و از بين برده‌اند . و همچنين اگر رنج عظيم باشد ولى شعور اجتماعى نباشد ، [ آن شعارها بىاثر خواهد بود . ] وقتى شعور اجتماعى نباشد اصلًا حس مىكند كه گويى اين رنج را بايد بكشد . ولى شعور اجتماعى كه بالا رفت ، حس مىكند كه نه ، حقى دارد و حقش ضايع شده است و حقش را بايد به دست بياورد . راه به دست آوردن حقوق اين است كه با همرنجها و همدردهاى خودش متحد بشود . ايندو زمينه‌هايى واقعى بود براى پيدايش طرح ماركس كه همان طرح نهايى انقلاب كارگرى عليه سرمايه دارى بود . و اما محيط افكار كه آن هم خيلى جالب است ؛ يعنى چه جريانهاى فكرى وجود داشت كه منتهى به اين افكار ماركس شد ؟ و در واقع مواد اصلى افكار ماركس از كجاست ؟ اينها را از كجا گرفته است ؟ [ اين كتاب ] اينها را خوب نشان مىدهد كه مثلًا فكر تضاد آيا از خودش بود يا از جاى ديگر گرفته بود ؟ مسئلهء جبر تاريخ آيا از خودش بود يا از خودش نبود ؟ مسئلهء بشرگرايى به اصطلاح ، آيا از خودش بود يا در اين جهت تحت تأثير افكار ديگر بود ؟ اينها را ذكر مىكند كه همهء اينها جريانهايى بوده است كه در آن وقت وجود داشته كه او همهء آنها را در خود جمع كرده بود ، البته به علاوهء يك نوع ابتكارهايى كه خودش داشته است . حال اين را تشريح كنيم كه آن جريانهاى فكرى چه بوده ؟