مرتضى مطهرى
244
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
است كه ما از آن گاهى به عقل تعبير مىكنيم ، گاهى به علم و گاهى به آگاهى يا خودآگاهى ، كه اينها وقتى به معنى اخص بخواهند بگويند « خودآگاهى » مىگويند كه اصطلاح خاصى است كه فرنگيها در عصرهاى اخير آوردهاند و ميان ما هم به عنوان « خودآگاهى » ترجمه شده و لفظ شايعى هم شده است . نويسنده در اين فصل « افق رو به گسترش » تكيهاش روى مسئلهء آگاهى و خودآگاهى است . مىخواهد بگويد كه تاريخ بشر در جهت تكامل آگاهى بوده است و اين را تقريباً توانسته [ تشريح كند ] چون آن دوتاى ديگر مخصوصاً آزادى به اشكال برخورد مىكرده ؛ يعنى هرچه كه تاريخ جلو آمده ، مثلًا اگر قرن بيستم را با قرن نوزدهم و قرن نوزدهم را با قرن هجدهم مقايسه كنيم ، مىبينيم پر و بال آزادى چيده شده و منطقاً چيده شده . نمىشود گفت كه [ تاريخ ] در جهت آزادى پيش رفته و پيش مىرود . شايد آينده هم هرچه كه جلوتر برود آزاديها محدودتر بشود . تازه ما آزاديهايى را كه به اصطلاح ، منطق دارد مىگوييم . آزاديهاى غير منطقى يعنى ديكتاتوريها و غيره بجاى خود ، عملًا دنيا هرچه كه جلو آمده آزاديهاى افراد را بيشتر سلب كرده است « 1 » . در نتيجه نويسنده توجهش به مسئلهء آگاهى است و اين را به گونهاى بيان كرده است كه تقريباً مىگويد از فجر تاريخ تا امروز بشر در پى ازدياد آگاهى بوده است و در آينده هم به سوى آگاهى بيشترى خواهد رفت ، گو اينكه ما نتوانيم آن خودآگاهىهاى آينده را مشخص كنيم كه چيست ولى اينقدر مىتوانيم بگوييم كه اگر ما گذشته را مفسّر آينده بدانيم بايد بگوييم كه اين گذشته نشان مىدهد كه چه افقى براى ما گشوده و وسيعتر خواهد شد . آگاهى انسان در برابر طبيعت مطلب را اينچنين آغاز مىكند ، مىگويد كه تاريخ انسان از روزى آغاز شد كه انسان به آگاهى خودش در برابر طبيعت رسيد ، يا بگوييد به خودآگاهى در برابر طبيعت رسيد . « تاريخ » را گاهى به
--> ( 1 ) آنچه مىتوان دربارهء تكامل و پيشرفت گذشته گفت و براى آينده هم پيش بينى كرد اين است كه در گذشته رابطهء انسان با طبيعت در جهت سلطهء انسان بر طبيعت و آزادى از محكوميت طبيعت و در جهت اطلاع و آگاهى بر طبيعت و در جهت خودآگاهى يعنى آگاهى به خود و موقعيت خود و بيدارِ خود بودن پيش رفته و پيش مىرود ، ولى در دو جهت ديگر : يكى آزادى از اسارت انسانهاى ديگر و آزادى از اسارت هواى نفس خود ، و همچنين در جهت متلبس بودن به فضيلتهاى عالى انسان از قبيل روح تعاون ، عاطفه و احسان ، ايثار و قوّت اراده و تقوا و طرد عقدهها پيش نرفته است .