مرتضى مطهرى
215
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
الْإِسْلامَ دِيناً « 1 » ( دين شما را كامل كردم و نعمت را تمام كردم ) . در مورد كلمهء « دين » لفظ « اكمال » آمده است و در مورد « نعمت » كلمهء « اتمام » . تفسير الميزان نيز در ذيل همين آيه اين بحث « تمام و كمال » را مطرح كرده كه فرق ايندو با يكديگر چيست ؟ من الآن دقيقاً يادم نيست كه در تفسير الميزان چه مطلبى هست ولى على الظاهر همين چيزى است كه اكنون عرض مىكنم . يك شىء اگر مركّب از يك سلسله اجزاء باشد ، چنانچه فاقد يك يا چند جزء از اجزاء لازم باشد مىگوييم ناقص است ، و اگر همهء اجزاء را داشته باشد مىگوييم تمام است . مثلًا يك خانه براى اينكه خانه بشود به اجزائى نياز دارد از پايه و ديوار و سقف گرفته تا لوازم اوّلى مثل لوله كشى و سيم كشى . تا وقتى كه يك يا چندتا از اينها نباشد مىگوييم هنوز ساختمان ناقص است . وقتى كه همهء اجزاء به آخر رسيد مىگوييم الآن اين ساختمان تمام است . پس « تمام » را در جايى مىگوييم كه يك « كل » موجود باشد مركّب از اجزاء ؛ وقتى كه جامع همهء اجزاء باشد به آن مىگوييم تمام ، اگر فاقد باشد مىگوييم ناقص ( در مقابل تمام ) . بنابراين اگر بچهاى متولد بشود در حالى كه يك انگشت نداشته باشد يا كور مادرزاد متولد بشود ، مىگوييم ناقص متولد شده ولى اگر اينجور نباشد بلكه نقطهء مقابلش باشد و همهء اركان و عناصرش وجود داشته باشد مىگوييم تمامْ خلقت متولد شده است . و اما كاملِ در مقابل ناقص معنى ديگرى دارد . يك شىء كه از نظر اجزاء تمام است و از اين نظر نقصى ندارد ولى بالقوّه مىتواند چيز ديگرى بشود يعنى مىتواند متحول بشود از مرتبهاى و درجهاى به مرتبه و درجهء بالاترى ، مادام كه آن مراتب را طى نكرده به آن مىگوييم « ناقص » ، وقتى كه مراتب ممكن را طى كند به آن مىگوييم « كامل » . پس « تمام » در مقايسه با اجزاء است و « كمال » در مقايسه با مراتب و درجات . كودكى كه تمامْ خلقت متولد مىشود ، از نظر انسان بودن ناقص است ؛ يعنى انسان كامل نيست ، انسان تمام هست ولى انسان كامل نيست ، زيرا هنوز انسانى است كه مىتواند عالم باشد و عالم نيست ، مىتواند صنعتگر باشد و صنعتگر نيست ، مىتواند كارهايى را انجام بدهد ولى هنوز آن كارها را انجام نداده است ، همهء اينها را بالقوّه داراست ، بالقوّه مجتهد است ولى اكنون مجتهد نيست ، . . . چون همه چيز را بالقوّه دارد و هيچ چيز برايش فعليت پيدا نكرده ، بايد مراحلى را طى كند تا استعدادهايش به فعليت برسد . هر وقت استعدادهايش به فعليت رسيد آنوقت به او مىگوييم « انسان كامل » . اگر رسيد به مرحلهاى كه تمام استعدادهاى انسانى او - حال ، استعدادهاى انسانى هرچه هست - به مقام فعليت رسيد به او مىگوييم « كامل » . اين است كه در ذيل آن آيهء شريفه كه راجع به مسئلهء خلافت اميرالمؤمنين است ( الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ
--> ( 1 ) مائده / 3 .