مرتضى مطهرى

202

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

اينكه بر نفس خود مسلط بشود و از حكومت هواهاى نفسانى و شهوات خويش آزاد باشد همين است « 1 » . بنابراين [ آزادى ] سه جبهه پيدا مىكند : آزادى از محكوميت طبيعت ، آزادى از محكوميت انسانهاى ديگر و آزادى از محكوميتِ - به قول عربها - حافز يعنى انگيزه‌هاى درونى خود . اگر ما بعضى از اين امور را ملاك پيشرفت بگيريم ، به سادگى مىشود گفت تاريخ متكامل است . مثلًا اگر ما قدرت را بالخصوص در نظر بگيريم بسيارى از جامعه‌ها را بايد گفت « جامعه‌هاى پيشرفته » ، مخصوصاً جامعه‌هاى غربى مثل آمريكا ، چون قدرتشان [ نسبت به گذشته ] خيلى بيشتر است . يا اگر ثروت را در نظر بگيريم ثروتشان خيلى بيشتر است . ولى اگر مثلًا جنبه‌هاى انسانى را در نظر بگيريم قدرى كميت آنها لنگ مىشود ، يعنى خود غربيها نيز ديگر مدعى پيشرفت نيستند . انحطاط غرب مسأله‌اى كه در اينجا طرح كرده است تحت عنوان « انحطاط غرب » كه اكنون مسئلهء مهمى در دنيا شده است و آن را طرح مىكنند ، ارتباطى با مسئلهء قدرت ندارد . درحالى كه غرب از نظر تكنيك روز به روز پيشتر مىرود ، همواره صحبت از انحطاط غرب است ، و تازه غرب نه فقط با معيار ارزشهاى اخلاقى انحطاط دارد [ بلكه با برخى معيارهاى ديگر نيز انحطاط دارد . ] بگذار انحطاط داشته باشد . در شرايطى كه روز به روز از نظر فنى قويتر و مجهزتر مىشود ، در حال انحطاطى است كه منجر به سقوط آن خواهد شد و به همين دليل اينها را بايد انحطاط گفت ؛ يعنى از درون خودش ، خودش را دارد مىخورد و همين سبب اضمحلال و فنا و سقوطش خواهد شد « 2 » . مؤلف اين كتاب كوشش دارد كه بگويد اين‌طور نيست ؛ درست است كه غرب به نسبت تمدن مادى خود - كه در آن پيشرفت كرده است - در مسائل معنوى و اخلاقى پيشرفت نكرده ولى آنقدرها هم كه اينها دم از انحطاط مىزنند انحطاط پيدا نكرده است ، و حرفهاى هوچىگرى مىزند كه مثلًا آن

--> ( 1 ) ولى ارزشهاى انسانى را در آزادى - ولو شامل آزادى از هواهاى نفسانى و شهوات حيوانى هم باشد - نمىتوان خلاصه كرد . آزادى معنوى صرفاً جنبهء تخليه دارد . برخى از ارزشها جنبهء تحليه و اثباتى دارد مثل ايثار ، مهربانى ، خدمت . تقوا شرط اساسى ساير ارزشهاست ولى تمام ارزش نيست . ( 2 ) ارزش امور معنوى در حدى است كه يك جامعه با همهء قدرتها و ثروتها و امكانات و علوم و فنون ، از درون پوك و خالى مىشود و خطر سقوط آن را تهديد مىكند . سولژنيتسين به نقل امير طاهرى در مقالهء « از مجمع الجزائر گولاك . . . » در كيهان . . . مىگويد : « غرب به دو مصيبت گرفتار است و به همين جهت تهديد به سقوط مىشود : يكى خلأ آرمانى ، ديگر : جهنم خوشيها . » اين خلأ آرمانى كه او مىگويد مربوط مىشود به مسأله‌اى كه ما در كتاب قيام و انقلاب مهدى عليه السلام طرح كرديم كه تكامل انسان در جهت رهايى از وابستگى به طبيعت بيرونى و درونى و انسانهاى ديگر و به سوى وابستگى به عقيده و آرمان بوده و خواهد بود .