مرتضى مطهرى

190

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

خاص . بعد مىگويد اولين كسى - بلكه بايد گفت از اولين كسانى - كه متوجه اين نوع بحث در تاريخ شد منتسكيو است . قبلًا تاريخ صورت علمى نداشت زيرا صرفاً وقايع را متعرض مىشدند بدون اينكه به علل آن توجهى كنند . تازه وقايعى كه ذكر مىكردند وقايع جزئى مربوط به زندگى اشخاص بود نه وقايع مربوط به حالات جامعه و تحولات اجتماعى . منتسكيو از اولين كسانى بود كه به اين مسئله توجه كرد و كتابى به نام علل عظمت و انحطاط روم نوشته است كه در آن ، تمدن قديم روم را - كه بعد از تمدن يونان و قبل از تمدن اسلامى و حتى قبل از تمدن اسكندرانى بوده - بررسى و بحث كرده است . در كتاب روح القوانين هم راجع به اين موضوع سخن گفته است . منتها او روى « علل كلى » تكيه دارد - كه بعداً در بحث تصادف در اين باره بيشتر صحبت مىكنيم - و يك سلسله علل كلى را مؤثر مىداند . بحث معروفى كه در باب محرك تاريخ ميان علما مطرح است كه نيروى محرك تاريخ چيست ، و بعضى مىگويند اين محرك عوامل جغرافيايى است ، بعضى عوامل نژادى را محرك مىدانند ، بعضى گفته‌اند عوامل شخصى يعنى قهرمان است ، بعضى گفته‌اند عوامل اقتصادى و بعضى عوامل دينى و الهى ، اين بحث مبتنى بر اين است كه ما اصل عليت را در تاريخ بپذيريم و گرنه با نپذيرفتن اصل عليت در تاريخ ، بحث محرك تاريخ قهراً بىمعنى خواهد بود . بعضى از علما كه خواسته‌اند به تاريخ علميّت بدهند ، از راه ديگرى وارد شده‌اند ؛ به جاى تعليل حوادث به تفسير حوادث پرداخته‌اند . البته اين تعبير را ما مىگوييم و مؤلف اين گونه ذكر نكرده است . حال ببينيم « به جاى تعليل حوادث به تفسير حوادث پرداختن » چه معنى مىدهد ؟ در منطق گفته مىشود كه هر تفسيرى در نهايت به تعليل منتهى مىشود ولى تعليلها دوگونه است . يعنى چه ؟ يك وقت يك شىء را اصلًا تفسير نمىكنيد . مثلًا : اين چيست ؟ شيئى است با اين ابعاد و حجم و اسمش قالى است . و يك وقت هست كه ما اين قالى را مىخواهيم تفسير كنيم و توضيح دهيم . آنوقت توضيحش دوگونه است : يكى آنكه محتواى آن را مىشكافيم ؛ يعنى اجزائش را تحليل مىكنيم ، مثلًا مىگوييم اين از نخ پشم يا نخ پنبه است كه به اين شكل خاص و با اين كيفيت خاص ساخته شده است . ديگر اينكه آن را با علتهاى خارجىاش توضيح مىدهيم . مثلًا مىگوييم اين محصول فلان دستگاه است ( اگر طرف آن دستگاه را بشناسد ) . و گاهى شىء را با علت غائى آن تعريف مىكنيم ، مثلًا مىگوييم اين چيزى است كه از آن براى نشستن استفاده مىكنند . البته به يك معنا همهء اينها تعليل است . به اصطلاح منطق ، يك وقت ما يك شىء را به علت فاعلى يا علت غائى تعريف مىكنيم و يك وقت به علت مادى و علت صورى . ( اجزاء شىء هم به يك تعبير علل شىء هستند . ) به اين معنا هر تفسيرى در نهايت به تعليل برمىگردد . ولى كسانى كه اين سخن را گفته‌اند مقصودشان از علت ، علت خارجى آن هم علت فاعلى است