مرتضى مطهرى

183

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

اگر اجازه ندهد جنايت بيشترى را اجازه داده است . نتايج اجتماعى داستان موسى و خضر اينجا مسأله‌اى است در قرآن - كه از اول تعبير عرفانى قضيه را گرفتند و به تعبير تاريخى و اجتماعى آن توجه نكردند و اگر توجه مىكردند يك فلسفهء بزرگ تاريخى اسلام روشن مىشد - و آن داستان موسى و خضر است كه از داستانهاى زيبا و عميق قرآن مىباشد . به موساى اهل شريعت و اهل قانون و آن كه واجب و حرام و مستحب و مكروه برايش حساسيت خاصى دارد ، مىگويند تو مأمورى به روى نزد بنده‌اى از ما كه از پيش خودمان به او علم آموخته‌ايم . موسى عليه السلام همراه يوشع مىرود . با ادب به خضر مىگويد : اجازه مىدهى كه در خدمت تو باشم تا قسمتى از آنچه را كه مىدانى به من جاهل بياموزى ؟ هَلْ أَتَّبِعُكَ عَلى أَنْ تُعَلِّمَنِ مِمَّا عُلِّمْتَ رُشْداً « 1 » آيا اجازه مىدهى دنباله رو تو باشم براى اينكه معلم من باشى به برخى از آنچه كه به تو داده‌اند ؟ نمىخواهد بگويد آنچه بلدى به من ياد بده . خيلى متواضعانه مىگويد : . . . از آنچه آموخته شده‌اى از ناحيهء حق . او هم صريح مىگويد : إِنَّكَ لَنْ تَسْتَطِيعَ مَعِيَ صَبْراً « 2 » تو تحمل ندارى ، ظرفيت ندارى . به يك پيغمبر مىگويد : تو تابَش را ندارى . مىگويد اميدوارم كه ظرفيت داشته باشم و بتوانم بيايم . سوار كشتى مىشوند . موسى مىبيند خضر دارد كشتى را سوراخ مىكند . تصرف در مال غير بدون اذن او حرام است . خلاف شرع بيّن است و علاوه بر اين خطر غرق شدن هست : أَ خَرَقْتَها لِتُغْرِقَ أَهْلَها « 3 » ؟ بندگان خدا را غرق مىكنى ؟ ! خضر گفت : نگفتم تو تاب ندارى ، تحمل و ظرفيت ندارى ؟ ! موسى به خود آمد و گفت : ان شاء اللَّه بعد از اين . مىآيند بيرون . موسى پسر بچه‌اى را مىبيند بىگناه و بدون تقصير . خضر مىزند او را مىكشد . دادِ موسى بلند شد كه قتل نفس بدون تقصير و جرم ؟ ! چرا اين كار را كردى ؟ ! خضر گفت : نگفتم تو تاب ندارى ؟ بعد گرسنه و تشنه وارد دهى شدند . غذا خواستند . به حول و قوّهء الهى هيچ كس حاضر نشد لقمه‌اى به آنها غذا بدهد . گرسنه بيرون آمدند . يك ديوار كج مىبينند . خضر مىگويد ما بايد به اين مردم خدمت كنيم ، پاچه‌ات را بالا بزن گِل بسازيم و اين ديوار را درست كنيم . موسى ديد وقتى به غلام بىتقصير رسيد زد او را كشت ، اين مردم بدجنس كه حاضر نيستند از مهمان پذيرايى كنند ، حال گِل درست كرده كه من مىخواهم به اينها خدمت كنم ! بار سوم اعتراض كرد . خضر گفت : نگفتم كه تو قادر به صبر نيستى ؟ ! هذا فِراقُ

--> ( 1 ) كهف / 66 . ( 2 ) كهف / 67 . ( 3 ) كهف / 71 .