مرتضى مطهرى
179
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
ديگر كه در ضمن اين بحث گفتهاند اين است كه اصلًا خود تاريخ آيا قاضى هست يا قاضى نيست ؟ اين مسئلهء ديگرى است ، به اين معنى كه انسانها در جامعهء خودشان كارهايى مىكنند و كوشش مىكنند براى اينكه پرده پوشى كنند . حال با اين وصف آيا تاريخ آينده قاضى براى گذشته هست يا نيست ؟ قهراً اگر بگوييم تاريخ قاضى هست و قاضى خوبى هم هست ، به مورخِ هر زمانى هم حق قضاوت مىدهيم زيرا اين دو امر ملازمهاى دارند . در آينده راجع به اين موضوع سخن مىگوييم . مسئلهء ديگر اين است كه داورى اخلاقى در مورد افراد كردن از آن جهت خطرناك است كه همان نظريهء قهرمانان تأييد مىشود كه تاريخ را قهرمانان به وجود مىآورند و حال آنكه نظريهء قهرمانان محدود است . فرد جزئى از جامعه است . [ مىگويد ] اگر در جامعهاى يك فرد كار بدى كرده است در واقع جامعه مسئول است و ما نبايد جامعه را به بهاى فرد تبرئه كنيم ، فرد را مسئول بشناسيم تا جامعه تبرئه شود ، آنچنان كه در جهت عكسش هم صحيح نيست ؛ يعنى آنجا كه جامعهاى پيشرفتى مىكند ، فرد را ستايش كنيم و جامعه را نديده بگيريم . مطابق آن نظريه ، فرد و قهرمان نمايندهء جامعه هستند و ستايشها در درجهء اول از آنِ جامعه است كه چنين افرادى پرورانده و به وجود آورده است . در اينجا نمىگوييم كه چون ما قاضى نيستيم نبايد داورى كنيم ، بلكه مىگوييم از باب اينكه فرد اصالت ندارد ما نبايد فرد را موضوع داورى قرار دهيم ، بايد جامعه را مورد داورى قرار دهيم . مسئلهء ديگر مسئلهء مشكل بودن داورى است . مىگويد با چه معيارى و با چه مقياسى ما مىتوانيم داورى كنيم ، در حالى كه غالباً پيشرفتهاى تاريخ ملازم بوده با يك سلسله جنايتها و در واقع تاريخ هيچ گاه گامى به جلو نگذاشته است مگر اينكه پايش را روى يك سلسله قربانيان گذاشته است . اگر ما با مقياس آن قربانيها نگاه كنيم بايد از نظر اخلاقى آن اعمال را محكوم كنيم ولى از نظر پيشرفتهايى كه بعد حاصل شده بايد آن را تحسين نماييم . اين همان چيزى است كه در كتب ما مثلًا در علم اصول باب « اهم و مهم » مىگويند و در فلسفهء امروز هم خيلى مطرح است . گويا در جايى خواندم كه بين آلبركامو و سارتر اين اختلاف نظر هست كه سارتر اين نظريهء دوم را انتخاب مىكند ، مىگويد مىتوان ارزش كوچكترى را فداى ارزش بزرگترى كرد و كامو مىگويد نه ، چرا ارزش كوچكتر را فدا كنيم ؟ ! ارزش ، ارزش است و مطلق است . اين همان بحث « تزاحم » ما در علم اصول است كه بحث شيرين و لطيفى است . داورى اخلاقى دربارهء فرد اما مسئلهء داورى اخلاقى كه دربارهء فرد نبايد اعمال كرد ، در اينجا يك دليل [ بر اثبات آن ] ذكر مىكند كه آن دليل خيلى نامربوط است . از كروچه نقل مىكند :