مرتضى مطهرى

171

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

يك مثال در سال 25 كه مرحوم آقا سيد ابوالحسن فوت كرد و آقاى بروجردى مرجع شد من در فاصلهء چند روز گفتم تمام مشكلات من در باب خلافت حل شد ، يعنى گذشته را در پرتو حال شناختم . آقاى آقا سيد ابوالحسن بود و مرجع كل فى الكل و من حدود هشت سال بود كه در قم بودم و افراد زيادى را مىشناختم كه آدمهاى خوبى بودند . يك مرتبه مىخواست يك قدرت بزرگ روحانى از مقامى به مقام ديگر منتقل شود ، يك امتحان بسيار بزرگ . من يك مرتبه ديدم مثل اينكه حوزهء قم زيرورو شد . يك حالت هول عجيبى به افراد افتاد . حال ، هركسى گرايشى به يك آقا داشت . در راه گرايش به اين آقا و كوبيدن بقيهء آقايان همه چيز فراموش شده بود . مثل اينكه موقتاً همه ، همه چيز را فراموش كرده بودند . يك حالت جنون آميزى به وجود آمده بود . اين آن را تعديل مىكرد و آن يكى را تفسيق ، و ديگرى به عكس . گفتم سبحان اللَّه ! بشر چه موجودى است ! پس اگر روزى پيغمبرى بخواهد بميرد و يك خلافت به آن عظمت بخواهد منتقل شود ، مىبيند آن عادلترين عادلها تبديل مىشود به فاسق‌ترين فاسقها . از امتحانهايى كه در زمان حاضر براى بشر پيش مىآيد انسان مىتواند طبيعت بشر در گذشته را بفهمد ، كه مىفهمد . همين ماها هم اگر بوديم از همين كارها مىكرديم . چيز عجيبى نيست كه انسان فكر مىكند آدمهاى خيلى استثنايى آمدند خلافت على عليه السلام را غصب كردند . نه ، اگر ماها هم بوديم همين كارها را مىكرديم . اين است كه همان‌طور كه انسان مسائل حال را در پرتو گذشته مىشناسد ، مسائل گذشته را نيز در پرتو حال مىتوان شناخت . اين ، حرف اساسى و درستى است . مى گويد مورخ قادر به پيش بينى مشخص نيست . برعكسِ ستاره شناس كه مثلًا كسوفى را دقيق سر ساعت ، دقيقه و ثانيه مشخص مىكند ، يك مورخ نمىتواند حوادث تاريخى را اينچنين پيش بينى كند ؛ يعنى نمىتواند بگويد در فلان مملكت در فلان سال و در فلان ماه يك انقلاب اتفاق مىافتد ، ولى در عين حال مىتواند راهنمايى كند . مؤلف با اين دو كلمه خواسته مطلب را تمام شده تلقى كند كه « پيش بينى نه ، راهنمايى آرى » و به عنوان مثال مىگويد وقتى كه در دبستانى ديده مىشود كه فلان بيمارى در ميان بچه‌ها شايع شده ، اينجا نمىتوان پيش بينى كرد كه فلان پسر مثلًا « ژان » مريض مىشود ولى قابل راهنمايى هست ، يعنى به احتمال زياد اين مرض را بچه‌ها خواهند گرفت ، فلان بچه و فلان بچه را پيشگيرى كنيد . مورخ هم تا اين حدود مىتواند [ راهنمايى كند . ] طلبه‌ها تعبيرى دارند ، مىگويند گاهى چيزى به خاطر مقتضى پيدا مىشود ولى مقتضى وقتى عمل مىكند كه شرايطْ موجود و موانعْ مفقود باشد ، و وقتى مقتضى قطعى باشد و شرايط مشكوك و موانع هم مشكوك باشد قطعاً يك پيش بينى احتمالى مىشود و پيش بينى قطعى نمىشود . حال ،