مرتضى مطهرى

136

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

تاريخ دور مىزند : ابتدا اعتلا پيدا مىكند ، سپس انحطاط پيدا مىكند ، باز اعتلا پيدا مىكند و همين‌طور . كمى كه اوضاع بدتر شد عده‌اى پيدا شدند و گفتند اساساً تاريخ ملاك و ضابطه ندارد . پس برمىگردد و از « اصالت جامعه » اين نتيجه را مىگيرد كه نظريهء هيچ مورخى نمىتواند صحت مطلق داشته باشد . يك نتيجهء ديگر كه مىگيرد اين است كه مورخ ، گذشته از اينكه خودش از شرايط زمان خودش خالى نيست ، به هر تاريخى هم كه نگاه مىكند بايد توجه داشته باشد كه آن مورخ نيز از شرايط زمان خودش خالى نبوده است . اينجا يك مطلب هست و آن مطلب - كه مچ اينها در اينجا گرفته مىشود - اين است كه مؤلف در موردى اعتراف مىكند كه : پس مورخ بايد با توجه به اين امور تاريخ بنويسد ، با توجه به اينكه من در چه شرايطى هستم و آن زمانى كه تاريخ آن را مىنويسم در چه شرايطى بوده است . اينجا قهراً اين مسئله مطرح مىشود كه گيرم مورخ بتواند يك چنين توجهى بكند ، آيا مورخ مىتواند خودش را از شرايط زمانش خارج كند يا نمىتواند ؟ مطابق آن اصلى كه شما مىگوييد كه انسان جبراً محكوم شرايط زمان خودش است ، همان وقتى هم كه مىخواهد فكر كند كه خودش را [ از شرايط زمانش ] خارج كند ، چون در شرايط زمان واقع است همان كار را هم باز تحت شرايط زمان انجام مىدهد ، يعنى نمىتواند از آن بيرون بيايد و چنين چيزى امكان ندارد . اينجاست كه بايد آن مسأله‌اى را كه قبلًا مطرح كرديم مطرح كنيم و آن اين است كه شكى نيست كه ذهن انسان خطا مىكند ؛ يعنى قابل خطاست ، تحت تأثير شرايط ذهنى و عينى خودش قرار مىگيرد و كج قضاوت مىكند ، همين‌طور كه يك آينه چيزى را احياناً خلاف نشان مىدهد . ولى مسئله اين است كه آيا انسان قادر هست ذهن خودش را تصحيح كند يا نه ؟ يعنى آيا انسان قادر هست خودش را از آن شرايطى كه موجب خطاى اوست آزاد كند يا نه ؟ آيا انسان در قضاوت ، يك پايگاه آزاد دارد يا ندارد ؟ « منطق » معنايش همان پايگاه آزاد انسان است كه درست است كه من خطا مىكنم ولى مىتوانم خطاياب باشم با معيارهايى كه حتماً خطا نيست يعنى مطلق است . اگر اين‌جور باشد خطايابى معنى دارد ، ولى اگر هر معيارى كه انسان بخواهد براى خطايابى به كار ببرد مانند خطاهاى اول آسيب پذير باشد مثل اين است كه يك آينهء معيوب صورتى را غلط نشان مىدهد ، بعد ما بخواهيم با يك آينهء معيوب ديگر خطاى آن را اصلاح كنيم كه كجايش خطا بوده و كجايش خطا نبوده . بديهى است آينهء ديگرى كه عين عيبهاى آينهء اول را دارد نمىتواند عيبهاى آن را نشان بدهد . اين نظريه همان نظريهء ماركسيستهاست كه مىگويند لازمهء اصل تأثير متقابل اين است كه فكر انسان صرفاً نتيجهء تأثير متقابل مغز و محيط خودش است و چون نتيجهء تأثير متقابل مغز و محيط