مرتضى مطهرى
122
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
هميشه مىشود فريب داد . اما همهء مردم را براى هميشه نمىشود فريب داد ؛ يعنى اينجور نيست كه بشود حقيقت را از همهء مردم براى هميشه كتمان و مخفى كرد كه به هيچ شكل آشكار نشود . بنابراين در مسئلهء بىارزشى تاريخ و بىاعتمادى به وجدان انسان مبالغه شده است . اين مقدار بدبينى به بشر صحيح نيست . همچنين به اين مسئله توجه نشده است كه بعضى وقايع به شكلى صورت مىگيرد كه غيرقابل اخفاء و كتمان است ، حتى براى كسى كه نه تنها ذى نفع نيست بلكه ذى خسران است . مسئلهء ديگر اين است كه فطرت بشر به شكلى است كه حقيقت را بالاخره آشكار مىكند ؛ يعنى چون كتمان حقيقت ، جعل و تحريف ، حكم يك پرده را دارد ، يك امر عرضى است و يك امر تحميلى بر وجدان عموم افراد بشر است ، براى يك مدت موقت برقرار است ، بعد مىبينيد حقيقت آشكار مىشود . مثلًا فردى كه از دروغ گفتن باك ندارد ، اكنون كه منافعش اقتضا مىكند ، يك دروغ مىگويد ولى بعد اين امر مثل گربهاى كه در جوال باشد كه هى مىخواهد بيرون بيايد ، بالاخره روزى از گوشهء كلامش بروز مىكند - يعنى نمىتواند بروز نكند - و حقيقت خودش را آشكار مىكند . از اين بگذريم . واقعهء تاريخى كدام است ؟ مسئلهء واقعيات تاريخى ، در گذشته هم بحث شد . تكرارش عيب ندارد . گفتيم واقعيات تاريخى يعنى واقعياتى كه در وقايع آينده تأثير دارد . اين به كوچكى و بزرگى واقعه هم مربوط نيست كه حجمش بزرگ باشد يا كوچك . ممكن است مثلًا در يك شهر يك دفعه يك بلوا بشود ، ده هزار نفر هم كشته شوند اما يك كار بىاساس باشد : دوتا بچه با همديگر دعوا كردهاند ، بعد مادرهايشان با هم دعوا كردهاند ، بعد بچههاى ديگر ريختهاند به همديگر ، بعد همسايهها و فاميل و كم كم يك جنگ مقلوبه شده ، ده هزارنفر هم كشته شدهاند . اين از يك حادثهء كوچك شروع شده ، بعد هم منشأ هيچ حادثهء بزرگى در عالم نمىشود ، يعنى جريانى را عوض نمىكند . ولى گاهى يك واقعه در وقايع آينده تأثير دارد ، خودش فى حد ذاته امر كوچكى است اما منشأ وقايع بزرگى در تاريخ مىشود . اين است كه همهء وقايع را كه در زندگى بشر رخ مىدهد نمىتوان « وقايع تاريخى » دانست . وقايع تاريخى يعنى وقايع مؤثر در سلسلهء وقايع ديگر تاريخ . گفتيم مثلًا اينكه فلان خانواده امشب براى شام خودشان نان و پنير و سبزى را انتخاب كرده باشند يا فلان آش را ، عدس پلو انتخاب كرده باشند يا ماش پلو ، اين هم خودش يك واقعهاى است اما يك واقعهء تاريخى نيست كه در وقايع ديگر مؤثر باشد . ولى برخى وقايع ديگر ( مثل همان وقايعى كه خودشان به بينى كلئوپاترا مثال مىزنند و ما به فتق آقاى بروجردى مثال زديم ) مسئلهء كوچكى است اما مسئلهء كوچكى است كه در وقايعى بزرگ مؤثر واقع مىشود . پيرمردى كه هيچ قصد ندارد كه از بروجرد حركت كند و به