مرتضى مطهرى

120

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

استاد : قهراً اين‌طور است و لهذا مىبينيد نقل هر مقدار كه واسطه‌اش بيشتر باشد ضعيف‌تر است . علماى حديث ما هم اگر دو حديث با يكديگر متعارض باشند آن را كه سندش كوتاهتر است ترجيح مىدهند بر آن كه سندش بلندتر است . مثلًا حديثى از امام صادق عليه السلام نقل مىشود ، راوى هم معتبر است ولى احاديث با يكديگر متعارضند . اما اين حديث را آقاى زيد نقل كرده از عمرو از بكر از امام صادق عليه السلام ( با سه واسطه ) ، ديگرى را حسن نقل كرده از احمد از محمود از ابوالقاسم از جعفر از محمد از امام صادق عليه السلام ( با شش واسطه ) . اينها اشخاص معتبرى هستند ، آنها هم اشخاص معتبرى هستند ولى چون آن كمتر سند خورده معتبرتر است ( قلّت سند ) ، زيرا هرچه بيشتر واسطه بخورد قهراً ضعيف‌تر مىشود . گذشته از مسئلهء تعمّد ، احتمال اشتباه بيشتر است . احتمال تصرف آگاهانه يا ناآگاهانه بيشتر است . مسئلهء ارزش تاريخ به هر حال مسئلهء مهمى است كه در گذشته هم در باره‌اش بحث كرديم . اينها ، حتى خود همين آقاى « اى اچ كار » ، روى مسئلهء صداقت وجدان بشر هيچ تكيه‌اى ندارند ؛ يعنى تقريباً نظير ماركسيستها [ مىگويند ] به وجدان بشر هيچ نمىشود اعتماد كرد ، هر مورخى در هر شرايطى كه قرار داشته باشد تاريخ را از ديد خودش مىنويسد و تحت تأثير تعصبات و اغراض خودش قرار مىگيرد و قهراً اين امر كار را مشكل و دشوار مىكند . پاسخ به نظريهء بىارزشى تاريخ شك ندارد كه اين حرف تا اندازه‌اى درست است ولى به اين شدت قطعاً درست نيست . اين مطلب را از دو نظر بايد مورد دقت قرار داد . ( ببينيد همين‌طور هست يا نيست ) . يكى اينكه هميشه انسانها اين‌جور نيستند . كثيراً اين‌طور است كه افرادى آنچنان پايبند وجدان خود هستند كه عارى از اغراض و تعصبات و منافع خود وقايع را آنچنان كه هست مىنويسند . در آن قضاياى تقريباً چهل سال پيش مسجد گوهرشاد چون در فريمان ما هم بلوا و آشوبى شد ، بعد از آن قضايا جزء كسانى كه آنها را گرفتند و به زندان بردند ابوى ما بودند . البته بعد از حدود يك ماه قرار منع تعقيب صادر شد و آزاد شدند . بعد دومرتبه يك بار ديگر همان اشخاص را تحت تعقيب قرار دادند ، يعنى آن محاكمه‌ها همه مورد اتهام قرار گرفت . دفعهء دوم را اخوى بزرگ ما مىگفت من آنجا بودم . ( دفعهء اول را من هم يادم است ، بچه بودم ) . وقتى ابوى ما آمدند ، گفتند من رفتم آنجا و آنها گفتند بردار بنويس . با خود گفتم : النَّجاةُ فِى الصِّدْقِ ، حقيقت را بايد نوشت ، هرچه بود نوشتم . ( ابوى ما اين‌جور بودند كه غير از راستى اصلًا به زبانشان نمىآمد . ) اين دفعهء دوم كه يك بازرس مخصوص از تهران آورده بودند و خود رضاشاه يك بازرس مورد اعتماد را فرستاده