مرتضى مطهرى
1023
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
بعد مىفرمايد در آنجا كه چيزهايى را در آتش مىگدازيد براى اينكه كالايى يا زيورى به دست بياوريد نيز همينطور است ، يعنى فلزاتى مثل طلا را كه در كورهها قرار مىدهند و مىگدازند ، زائدههايى - كه عرب به آنها زَبَد ( كف ) مىگويد - از اينها بيرون مىآيد كه روى آن فلز را مىگيرد . اين هم عيناً مثل آن است . بعد ، قبل از اينكه نتيجه بگيرد مىفرمايد : كَذلِكَ يَضْرِبُ اللَّهُ الْحَقَّ وَ الْباطِلَ اينچنين خدا مىزند حق و باطل را . بعضى مفسرين گفتهاند يعنى اينچنين خدا مَثَل حق و باطل را مىزند . ولى چنين نيست ، چون - همين طورى كه برخى مفسرين گفتهاند - « كَذلِكَ يَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثالَ » بعدش مىآيد . « يَضْرِبُ » اينجا به معناى « يُثَبّتُ » است ، يعنى همان نحوهء وجودى كه آب و كف يا فلز و كف دارد حق و باطل هم اين گونه وجود دارد ، يعنى خدا اينچنين نمود مىبخشد . خدا اينچنين به حق و باطل تحقق مىبخشد ، يعنى همان تحققى كه به سيل و كف بخشيد و به فلز و كف آن بخشيد ، به حق و باطل هم اينچنين نمود مىبخشد . بعد وارد نتيجه گيرى مىشود : فَأَمَّا الزَّبَدُ فَيَذْهَبُ جُفاءً اما آن كف از بين مىرود و نابود مىشود . وَ أَمَّا ما يَنْفَعُ النَّاسَ فَيَمْكُثُ فِي الْأَرْضِ اما آنچه كه نافع به حال مردم است باقى مىماند و در زمين مكث مىكند . بعد مىفرمايد : كَذلِكَ يَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثالَ اينچنين خداوند مَثَلها را بيان مىكند ، يعنى اينچنين حقايق را به صورت اين مثالها و امر محسوس و ديدنى براى بشر متمثّل مىكند . هيچ مفسرى شك ندارد كه اين مَثَل ، مَثَل حق و باطل است . سه نكتهء موجود در آيه الف . باطل به تبع حق پيدا مىشود و با نيروى حق حركت مىكند در اين مثَل سه نكتهء خيلى خوب و واضح و روشن وجود دارد . يكى اينكه باطل به طفيل حق پيدا مىشود و نيز با نيروى حق حركت مىكند يعنى نيرو مال خودش نيست ، آن نيرو اصالتاً مال حق است . كف كه روى آب هست ، اين نيروى كف نيست كه دارد او را حركت مىدهد ، نيروى آب است كه دارد او را حركت مىدهد . اگر معاويه در عالم پيدا مىشود و آن همه كارهاى باطل مىكند ، آن نيروى اجتماعى را معاويه به وجود نياورده بود . الآن هم ماهيت واقعى نيرويى كه دارد كار مىكند نيروى معاويهاى نيست يعنى در بطن جامعه و در آنچه كه ستون فقرات جامعه را تشكيل مىدهد ماهيت معاويهاى نيست ، باز هم خدا و پيغمبر و ايمان و قرآن و معنويت است ولى معاويه بر روى اين نيرو سوار شده . همچنين خود يزيد كه امام حسين را مىكشد . آن آدمى كه گفت : قُتِلَ الْحُسَيْنُ بِسَيْفِ جَدِّهِ ، حالا او به هر منظورى گفته ، اين جمله به يك معنى ديگر درست است ، يعنى از نيروى جدّش استفاده كردند و او را كشتند ، چون عمر سعد هم وقتى مىخواست مردم را تحريك كند