مرتضى مطهرى
1020
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
اشتراك اوليه بود و آن وقت به انسانيت خودش بازگشت مىكند كه دورهء اشتراك ثانوى برسد . اين دورهء وسط دورهء انكار انسانيت است كه انسان انسانيت خودش را انكار كرده است . دورهء اول تز انسانيت بوده و انسان در اين دوره انسانيت خودش را وضع كرده است . اين دورهء وسط دورهء انكار انسانيت بوده . و دورهاى كه انسان به انسانيت خودش - منتها در سطح بالاتر - بازگشت مىكند فقط آن وقتى است كه ابزار توليد جبراً انسان را به انسانيت خودش باز مىگرداند ( به انسان مربوط نيست ) . اين دوره ديگر دورهء انسانيت نيست ، دورهء انسانِ از انسانيت بيرون رفته است . تاريخ انسانِ از انسانيت بيرون رفته كه ديگر نمىتواند يك جنبهء درخشانى داشته باشد . اما آيا واقعاً اين با منطق قرآن جور درمىآيد ؟ قرآنى كه نه مىگويد طبيعت انسان شر محض است و نه مىگويد انسان فاقد طبيعت است و فاقد هرگونه سرشت خير و شر است و سرشت خير و شر را جامعه به او مىدهد ، جامعه هم در اين جهت تابع درجهء تكامل ابزار توليد است ، بلكه به « سرشت » براى انسان قائل است ، سرشت عِلوى ملكوتى فطرى از يك طرف و سرشت حيوانى از طرف ديگر ، كه سرشت حيوانى ، هم شر و باطل است هم شر و باطل نيست . چرا ؟ اگر انسان آن سرشت عِلوى را نمىداشت و مىخواست حيوان باشد ، [ سرشت حيوانى فقط خير بود . ] در حد حيوانيت مگر انسان چه دارد ؟ انسان شهوت دارد حيوان هم شهوت دارد . مگر شهوت در حيوان بد است ؟ اتفاقاً كمال است . انواع شهوات . مثلًا ميل به خوردن دارد ، انسان هم ميل به خوردن دارد . ولى انسان سرشت عِلوى ملكوتى نيز دارد ، فطرة اللَّه دارد يعنى كمال لايتناهى را مىخواهد ، خدا را مىخواهد كه كمال لايتناهى است ، يعنى حس قناعت ناپذيرى . اگر حيوانيت انسان تابع فطرت و سرشت ملكوتى انسان باشد ، خير محض مىشود . و حيوانيت انسان بايد باشد . انسان نبايد حيوانيت را قطع كند ؛ مثلًا هر انسانى خودش كارى كند كه ديگر ميل به غذا نداشته باشد ، ميل جنسى هم نداشته باشد ؛ در اين صورت حيات ادامه پيدا نمىكند . [ وجود آن ] بر اساس يك حكمتى است . كِى باطل پديد مىآيد ؟ زمانى كه اين دو حق به گونهاى به اصطلاح با يكديگر پيچ بخورند كه مسير عوض بشود ، يعنى به جاى اينكه حيوانيت در استخدام انسانيت قرار بگيرد انسانيت در استخدام حيوانيت قرار بگيرد . آن ميل به لايتناهى به صورت مثلًا شهوت لايتناهى درآيد . پول لايتناهى مىخواهد . باز هم لايتناهى مىخواهد اما آن لايتناهى را در پول مىخواهد ، در جاه مىخواهد ، در مقام مىخواهد ، در امور مادى دنيوى مىخواهد . به تعبير قرآن : ناكِسُوا رُؤُسِهِمْ « 1 » . سرش بايد رو به بالا باشد ، سرش را رو به پايين كرده . پس اينجاست كه شر و بطلان به عنوان يك امر نسبى و يك امر تبعى و طفيلى و به عنوان يك نمود راه پيدا مىكند . مثلًا ظلم از
--> ( 1 ) سجده / 12 .