مرتضى مطهرى
1017
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
داشته باشد همان بريدن اين شر است كه اسمش حيات است . و گفتيم كه فلسفهء مادى قهراً نمىتواند ديدش نسبت به عالم ديد خوشبينانه باشد همچنان كه فلسفهء الهى هم از آن جهت كه فلسفهء الهى است نمىتواند ديدش نسبت به جهان ديد بدبينانه باشد و چنين چيزى محال است مگر اينكه كسى اصلًا حكمت الهى را درك نكرده باشد . حكمت الهى همه چيز عالم را در بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ خلاصه مىكند . مىگويد ظَهَرَ الْوُجودُ بِبِسْم اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ . يعنى از يك ديد خيلى عالى جز اللَّه و رحمانيت اللَّه و رحيميت اللَّه چيز ديگرى نيست ، كه تصورش خيلى مشكل است ولى اگر انسان به اين تصور برسد خيلى عالى و لطيف است . پس در اين ديد جز اللَّه و رحمانيت اللَّه و رحيميت اللَّه چيزى نيست ؛ عالم دو وجهه و دو چهره دارد : چهرهء از اويى و چهرهء به سوى اويى . چهرهء از اويى رحمانيتش است و چهرهء به سوى اويى رحيميتش ، و ساير اسماء الهى اسمهاى درجهء دوم و سوم و درجات بعد يعنى اسمهاى تبعى هستند . مثلًا خداوند الجبّار يا المنتقم هم هست اما اصالت مال رحمانيت و رحيميتش است يعنى الجبّاريّه و المنتقميّه هم در واقع از همان رحمانيت و رحيميت ناشى مىشود ، قهر هم از لطف ناشى مىشود ، يعنى آن اصالتى كه لطف دارد قهر ندارد . اصلًا ديد توحيدى نمىتواند غير از اين باشد ، و نه تنها ديد توحيدى ، بلكه ديد واقعى فلسفى نسبت به هستى و اصلًا ديد هستى شناسى واقعى نمىتواند غير از اين باشد . نگاه ماركسيسم به تاريخ حالا مىرويم سراغ جامعهء انسانى . گفتيم اين مكتب مادى معاصر ما بر خلاف مكتبهاى مادى ديگر خواسته در عين مادى بودن ، يك نوع نظر خوشبينانهاى را در جامعهء انسانى وارد كند بدون آنكه هيچ اصالتى براى انسان قائل شده باشد ، بر اساس ماترياليسم تاريخى كه مبتنى بر مسئلهء اصالت ابزار است و محل بحث ماست و آن اين است كه انسان نه خوب است و نه بد ، چون غريزه ندارد ، نه غريزهء خوب نه غريزهء بد ، همه چيز را جامعه به او مىدهد . انسان در ذات خودش نه خوب است و نه بد ، جامعه است كه خوبش مىكند و جامعه است كه بدش مىكند . جامعه را چه خوب مىكند و چه بد مىكند ؟ جامعه هم تابع وضع ابزار توليد است ، تا ابزار توليد چگونه اقتضا كند . ابزار توليد در دو مرحله اقتضا مىكند جامعه خوب باشد ، انسان خوب مىشود . يكى مرحلهء ابتداى ابتدا كه ابزار توليد در نهايت درجهء ضعف است و زندگى اشتراكى انسانها را ايجاب مىكند . آنوقت در انسانهاى آن جامعه ديگر بدى و ظلم و حرص و طمع و افساد و قتل و آدمكشى نيست چون موجباتش نيست . يكى هم در آخرين مرحلهاى كه ابزار توليد آنقدر بزرگ مىشود و رشد مىكند كه باز جز اينكه زندگى به صورت اشتراكى در بيايد راهى باقى نمىگذارد . باز ابزار توليد به جامعه