مرتضى مطهرى
87
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
كجا آمدى و چه كسى به شما اجازه داد بدون اذن من به خانه وارد شوى ؟ ديلمى گويد : وى سرم را چنان فشار داد كه نزديك بود از پا درآيم . در اين هنگام آزاد از دور جريان را ديد و فرياد برآورد : اسود از وى در گذر ، و اگر وى فرياد آزاد را نشنيده بود مرا مىكشت . آزاد به اسود گفت : وى پسر عموى من است و به ديدن من آمده است . از وى دست بكش . اسود پس از شنيدن اين سخنان دست از من برداشت و مرا رها كرد و من از قصر بيرون شدم و به نزد دوستان خود آمده جريان را با آنان در ميان گذاشتم . در اين هنگام كه سرگرم گفتگو در اين موضوع بوديم ، قاصدى از طرف آزاد آمد و گفت : وقت فرصت است و شما مىتوانيد به مقصود خود برسيد و هر تصميمى را كه در نظر گرفتهايد هرچه زودتر به مرحلهء عمل درآوريد . به فيروز گفتيم : هرچه زودتر خود را به آزاد برسان . وى به سرعت خود را به آزاد رسانيد . آزاد جريان را كاملًا با وى در ميان گذاشت . فيروز گويد : ما در خارج ساختمانى كه اسود در آن زندگى مىكرد راهى از زيرزمين به اتاق وى باز كرديم و افرادى را در دهليز آن قرار داديم تا در موقع لزوم خود را از خارج به اين اتاق برسانند و وى را بكشند . فيروز پس از اين مطالب داخل اتاق شد و با آزاد مانند اينكه به ديدن وى آمده است نشست و مشغول گفتگو شدند . در اين هنگام كه فيروز با آزاد سرگرم سخن بود ، اسود از در وارد شد و چون چشمانش به فيروز افتاد سخت ناراحت شد . آزاد هنگامى كه ناراحتى اسود را مشاهده كرد غيرتش به جوش آمد و گفت : وى از خويشاوندان من است و با من نسبت نزديك دارد . اسود با كمال ناراحتى فيروز را از اتاق خارج كرد و او را از قصر بيرون كشيد . چون شب شد فيروز ، ديلمى و دادويه هر سه نفر تصميم گرفتند از راه زيرزمين خود را به اتاق مخصوص اسود برسانند و او را از پاى درآورند . پس از اينكه مقدمات كشتن اسود را از هر جهت فراهم آوردند ، نظر خود را با دوستان و همفكران خود در ميان نهادند و موضوع را به اطلاع بعضى از قبائل عرب مانند همدان و حمير رسانيدند . ديلمى گويد : ما شب دست به