مرتضى مطهرى

586

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

زبانش را به عنوان زبانى بين المللى اسلامى كه به هيچ قوم خاص تعلق ندارد و تنها زبان يك مسلك است ، از آن خود دانسته و بر زبان قومى و نژادى خويش مقدم شمردند . عجبا ! مىگويند : « در طى اين دو قرن ، زبان ايرانى خاموشى گزيده بود و ايرانى سخن خويش جز بر زبان شمشير نمىگفت » . من حقيقتاً معنى اين سخن را نمىفهمم ! آيا زبان علمى زبان نيست ؟ ! آيا زبان ادبى زبان نيست ؟ ! آيا شاهكار ادبى سيبويه كه در فن خود همطراز المجسطى بطلميوس و منطق ارسطو در فن خودشان به شمار مىرود ، جز در اين دو قرن آفريده شده است ؟ ! آيا ادب الكاتب ابن قتيبه كه آن نيز در فن خود يك شاهكار است ، محصول اين دو قرن نيست ؟ ! آيا شاهكار ادبى آفريدن مربوط به زبان نيست ؟ ! . خواهند گفت : اينها هرچه هست به زبان عربى است . جواب اين است : مگر كسى ايرانيان را مجبور كرده بود كه به زبان عربى شاهكار خلق كنند ؟ اصلًا مگر ممكن است كسى با زور شاهكار خلق كند ؟ ! آيا اين عيب است بر ايرانيان كه پس از آشنايى با زبانى كه اعجاز الهى را در آن يافتند و آن را متعلق به هيچ قومى نمىدانستند و آن را زبان يك كتاب مىدانستند ، به آن گرويدند و آن را تقويت كردند و پس از دو سه قرن از آميختن لغات و معانى آن با زبان قديم ايرانى زبان شيرين و لطيف امروز فارسى را ساختند ؟ . مىگويند : « زبان اين قوم ( ايرانيان قبل از اسلام ) زبان قومى بود كه از خرد و دانش و فرهنگ و ادب به قدر كفايت بهره داشت . با اينهمه اين قوم كه « به صد زبان سخن مىگفتند » وقتى با اعراب مسلمان روبرو گشتند « آيا چه شنيدند كه خاموش شدند ؟ » . » آقاى دكتر زرين كوب كه سؤال بالا را طرح كرده‌اند ، خود بدان پاسخ داده‌اند : « مىگويند : زبان تازى پيش از آن زبان مردم نيمه وحشى محسوب مىشد و لطف و ظرافتى نداشت . معهذا وقتى بانگ اذان در فضاى ملك ايران پيچيد ، زبان پهلوى در برابر آن فروماند و به خاموشى گراييد . آنچه در اين حادثه زبان ايرانيان را بند آورد سادگى و عظمت « پيام تازه » بود و اين پيام