مرتضى مطهرى
39
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
و بهره وران يا كشورهاى صنعتى و كشورهاى عقب مانده تقسيم مىكند « 1 » . اين تفكيك و تمايز گرچه با واقعيت امروزى جهان بشرى تطابق دارد ، تمام واقعيت نيست . اگر قرار باشد بنى آدم را به دو ملت حاكم و محكوم تقسيم كنيم ، آيا همهء محرومان واقعاً در يك صف قرار مىگيرند ؟ . فرانتس فانون در اين مورد مىگويد : « . . . سياه ستايى در ادبيات سياه ( زنگيان ) آنتى تز عاطفى - اگر منطقى نباشد - دشنامى است كه انسانهاى سفيدپوست نثار انسانيت كردهاند . اين سياه ستايى ياغى عليه تحقير سفيدپوست در برخى از بخشها بهترين وسيلهء برانداختن منعها و دشنامهاست . چون روشنفكران گينهاى يا كنيايى قبل از هر چيز خود را مواجه با طرد تام و تحقير همه جانبهء قدرت مسلط ديدهاند ، واكنش ايشان تحسين خود و مداحى از خويش است ؛ بجاى تصديق بىقيد و شرط فرهنگ اروپايى ، تصديق بىقيد و شرط فرهنگ آفريقايى به كرسى مىنشيند . بهطور كلى شعراى سياه ستا اردوهاى پير و فرسوده را در برابر آفريقاى جوان ، عقل غم افزا را در برابر شعر ، و منطق ستمگر را در برابر طبيعت پرجوش و خروش قرار مىدهند . در يك سر خشونت است و تشريفات و شك گرايى و در سوى ديگر بىغل و غشى و شور وحدت و آزادى ، زمين بارورى و نعمت زايى اما عدم مسؤوليت هم نيز . . . » « 2 » عدم مسؤوليتى كه فانون بدان توجه كرده است ناشى از اين واقعيت است كه درد و طلب مشتركى كه در جامعهء آفريقايى به وجود آمده ، در بعضى بخشها در اهداف و داعيهها هنوز ضعيف است . جنبش ضداستعمارى قارهء سياه عليه ظلم و ستم سفيدپوستان تا آنجا كه براى محو ظلم و تبعيض و احقاق حقوق انسانى و مردمى باشد مقدس است و با واقعيات فطرى و وجدان بشرى منطبق ، ولى از همان جا كه صورت انتقامجويى و خودستايى و آرزوى حكومت و بهره ورى نوين را مىيابد ، خود مقدمه چين و پايهء ستم جديد مىشود ، ستمى كه هنوز ميدان عمل نيافته است . پس در محروميت و محكوميت امتها قضيهء « داعيه » هم مطرح مىشود . سياه ستايى اگر تكامل يافت و به حقيقت ستايى و عدالت پرستى محض رسيد ، آن وقت نهضتى فروزان و شكوفان ميوهء آن خواهد بود . لذا جنبشها و حركتهاى حاصل از درد و طلب مشترك را از
--> ( 1 ) . تيبورمند ، جهانى ميان ترس و اميد . ( 2 ) . Frantz Fanon , Lesdamnes delaterre : delacu lturenationale .