مرتضى مطهرى

280

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

دست نيست » « 1 » . ايضاً ابوريحان در همان كتاب نويسد : « و چون قتيبة بن مسلم نويسندگان ايشان ( خوارزميان ) را هلاك كرد و هربدان ايشان را بكشت و كتب و نوشته‌هاى آنان را بسوخت ، اهل خوارزم امّى ماندند و در امورى كه محتاجٌ اليه ايشان بود فقط به محفوظات خود اتكا كردند ، و چون مدت متمادى گرديد و روزگار دراز بر ايشان بگذشت امور جزئى مورد اختلاف را فراموش كردند و فقط مطالب كلى مورد اتفاق در حافظهء آنان باقى ماند « 2 » 6 . داستان كتابسوزى عبد اللَّه بن طاهر كه دولتشاه سمرقندى در تذكرة الشعرا آورده است . » اينها مجموع به اصطلاح دلايلى است كه مرحوم دكتر معين بر كتابسوزى در ايران اقامه كرده است . در ميان اين ادلّه تنها دليل چهارم كه از زبان ابن خلدون نقل شده ، بعلاوه با داستان كتابسوزى اسكندريه كه ابن العبرى و بغدادى و قفطى آن را نقل كرده‌اند و با آنچه حاجى خليفه در كشف الظنون آورده مورد تأييد قرار گرفته است قابل بررسى است . دليل هفتمى هم هست كه مرحوم دكتر معين متعرض آن نشده ولى جرجى زيدان و بعضى نويسندگان ايرانى ، فراوان آن را يادآورى مىكنند و دليل بر ضديت عرب با كتاب و كتابت و علم گرفته مىشود ، و آن اينكه خليفهء دوم به شدت جلو كتابت و تأليف كتاب را گرفته و با طرح شعار « حسبنا كتاب اللَّه » ( ما را قرآن بس است ) به شدت تأليف و تصنيف را ممنوع اعلام كرده بود و هركس دست به چنين كارى مىزد ، جرم شناخته مىشد . اين ممنوعيت تا قرن دوم ادامه يافت و در قرن دوم به حكم جبر زمان شكسته شد . بديهى است مردمى كه به خودشان لااقل تا صد سال اجازهء تأليف و تصنيف ندهند ، محال است كه به تأليفات و تصنيفات اقوام مغلوبه اجازهء ادامهء وجود در آن مدت داده باشند .

--> ( 1 ) . نقل از پورداود در يشتها ، ج 2 / ص 21 - 23 ، عبارت از محمد قزوينى است . ( 2 ) . نقل از الاثار الباقية ، ص 30 .