مرتضى مطهرى
237
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
نوشتهاند و ما در بحثهاى خود زياد از آن استفاده و نقل كردهايم . هدف اين كتاب آنچنان كه نام كتاب و مقدمهء نويسندهء كتاب حكايت مىكند يك امر سادهء علمى است : نشان دادن انعكاس لغات مزديسنايى و انديشههاى مزديسنايى در ادبيات فارسى . از نظر كارهاى علمى و ادبى ، اين كار ، كار بسيار مفيد بلكه ضرورى است ، ولى هدف اصلى كتاب را آقاى ابراهيم پورداود كه استاد راهنماى ايشان بوده و در آن وقت آقاى دكتر معين تحت نفوذ شديد مشارٌاليه بودهاند ، در مقدمهء كتاب بيان كرده است و آن اينكه روح ايرانى در طول تاريخ چند هزار سالهء خود حتى در دورهء اسلام همان روح مزديسنايى است و هيچ عاملى نتوانسته است اين روح را تحت تأثير نفوذ خود قرار دهد . بر عكس ، اين روح آن را تحت تأثير و نفوذ خود قرار داده است . مثلًا : « دينى كه از فاتحين عرب به ايرانيان رسيد ، در اينجا رنگ و روى ايرانى گرفته ، تشيع خوانده شد و از مذاهب اهل سنت ( كه به عقيدهء پورداود ، اسلام واقعى همان است ) امتياز يافت . » « 1 » از نظر پورداود عامل اصلى مؤثر در روحيهها اقليم و نژاد و زبان است ، و فلسفهء خود را مبنى بر اينكه روح ايرانى روح مزديسنايى است بر همين اساس قرار مىدهد . ولى همه مىدانيم كه امروز ديگر نژادى باقى نمانده كه بتوان دم از نژاد زد . اختلاط اقوام ترك و مغول و عرب و حتى يونانى و هندى و غيره با اقوام قديم ايرانى آنقدر زياد است و امتزاجها به سبب ازدواجها به قدرى فراوان است كه احدى نمىتواند ادعا كند من از نظر نژاد ايرانىام . مثلًا معلوم نيست خود پورداود واقعاً از نظر نژاد و تخمه به كجا وابسته است ، شايد از طرف پدر فى المثل عرب اموى و از طرف مادر مغول چنگيزى باشد ، جز خدا كسى نمىداند . زبان نيز مانند نژاد است ؛ بگذريم از اختلاط لغتها . زبان فارسى امروز ايران زبان قسمتى از مردم ايران قديم است نه همهء مردم ايران ، و با زبان قديم ايران خصوصاً زبان اوستا از زمين تا آسمان متفاوت است . باقى مىماند فقط اقليم و منطقه كه آن هم به قول خود پورداود : سرزمين كنونى ما پارهاى است از سرزمين بزرگ اصلى .
--> ( 1 ) . مقدمهء پورداود بر مزديسنا و ادب پارسى .