مرتضى مطهرى
120
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
« در نيمهء اول قرن هفتم ميلادى همه چيز جريان عادى خود را در روم شرقى و كشور شاهنشاهى ايران طى مىكرد . اين دو مملكت براى تصرف آسياى غربى هميشه با هم در نزاع بودند . از حيث ظاهر در راه رشد و ترقى و آبادى سير مىكردند . مبالغ معتنابهى ماليات عايد خزانهء سلاطين اين دو كشور مىشد و كرّ و فرّ تجمل و تنعم پايتختهاى هر دو مملكت ضرب المثل بود . بار كمرشكن استبداد بر پشت هر دو كشور سنگينى مىكرد . تاريخ دودمان سلاطين هر دو مملكت مشحون است از يك سلسله فجايع هولناك و زجر و آزار خلايق ، و اين رفتار ظالمانهء دولتها مولود نفاق و شقاق مردم در مسائل مذهبى بود . در اين اثنا ناگهان از ميان صحارى غير . معروف ، قومى جديد در صحنهء جهان پديد آمد . قبايلى بىشمار كه تا آن تاريخ پراكنده و متفرق و اكثر اوقات با هم در نبرد بودند ، نخستين بار در آن هنگام به هم پيوستند و قوم متحد و متفق جديد را به وجود آوردند . قومى كه علاقهء شديد به آزادى خود داشت ، لباس ساده مىپوشيد و غذاى ساده مىخورد ، نجيب و ميهمان نواز بود ، بانشاط ، بافراست ، مزّاح ، بذلهگو و در عين حال مغرور و سريع الغضب بود و همين كه آتش خشم او برافروخته مىشد كينه جو و آشتى ناپذير و ظالم بود . اين همان قومى است كه در يك لحظه كشور كهنسال و معزّز ولى فاسد و پوسيدهء ايران را سرنگون ساخت و زيباترين ايالات را از دست جانشينان قسطنطين ربود و سلطنت جديدالتأسيس آلمان را پايمال نمود و ممالك ديگر اروپا را تهديد كرد و حال آنكه در شرق عالم نيز جيوش فاتح او به جبال هيماليا راه يافتند و در آنجا هم رخنه كردند . ولى اين قوم شباهتى با كشورگشايان ديگر نداشت ، زيرا آيين نوينى آورده بود و اقوام ديگر را تبليغ و دعوت مىنمود ؛ بر خلاف ثنويت ايرانيان و مذهب مسيح كه انحطاط يافته بود ، توحيد پاك و خالص آورد و ميليونها مردم به آن گرويدند و حتى در همين عصر ما مذهب اسلام مذهب يك عُشر از نژاد بشر است . » ادوارد براون در صفحهء 155 كتاب مزبور ، ضمن بحث از اوستا و اينكه آيا اوستا ى واقعى باقى است يا از ميان رفته است ، چنين به سخن خود ادامه مىدهد : « اوستا متضمن اصول عقايد شخص شهيرى مانند زردشت و محتوى