مرتضى مطهرى
43
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
خلق و ايجاد نمىشود بلكه در نتيجهء جمع و تفريقها و نقل و انتقالهاى انرژى در مورد خاصى تمركز پيدا مىكند ، پس زنده شدن هم خلق و ايجاد نيست . در جواب مىگوييم كه اولًا بايد مفهوم « انرژى حياتى » توضيح داده شود . آيا اين انرژى در ذات خود بىجان و مرده است يا حىّ و زنده است ؟ و بر فرض دوم ، يعنى زنده بودن ، آيا اين است كه شيئى داراى حيات است يعنى حيات چيزى است جدا و مستقل از شيئى كه با او تركيب و همراه شده است ، و يا فرض سوم است يعنى عين حيات است ؟ بر فرض اول و دوم ميان انرژى حياتى و ساير انرژيها از نظر اين مسئله ( يعنى توجيه حياتى بودن و اينكه چگونه اين انرژى ايجاد حيات مىكند ) [ فرقى ] نيست زيرا يا اصلًا اين انرژى زنده نيست ( فرض اول ) و يا اينكه عامل حيات چيزى است بيرون از ذات آن كه به آن اضافه شده است ؛ باقى مىماند فرض سوم كه معنايش اين است كه موجودى مجرد ( حيات و نيروى حياتى ) تنزل پيدا كرده با حفظ آثار خود مادى شود و اين محال است . البته بايد توجه داشت كه آنچه فلاسفه به نام « تنزل » مىگويند و مدعىاند كه طبيعت و ماده ، تنزل يافتهء ماوراء طبيعت است ، مطلب ديگرى است نه از نوع نقل و انتقال و تغيير شكل يافتن انرژى . ثانياً ، فرضاً در مادهء بىجان منكر خلق و ايجاد بشويم و پيدايش آن موجودات را چيزى جز جمع و تفريق اجزاء ماده و نقل و انتقال انرژيها ندانيم ، در جانداران به اتفاق دانشمندان اين مطلب درست نيست . حيات اين خصوصيت را دارد كه نمىتوان براى همه آن يك مقدار ثابت و معين فرض كرد و زنده شدن موجودات را با نقل و انتقال حيات از نقطهاى به نقطه ديگر و در حقيقت ، نوعى تناسخ توجيه نمود ؛ حيات مقدار ثابت و معين ندارد ، از روزى كه در روى زمين پديد آمده رو به افزايش است ، احياناً اگر از بين رفت ، مثلًا مقدار زيادى جاندار تلف شد ، اين نيرو در نقطه ديگرى متمركز نمىشود . حيات و موت البته يك نوع بسط و قبض است ولى بسط و قبضى است كه از ما فوق درجهء وجودى طبيعت سرچشمه مىگيرد ، فيضى است كه از غيب مىرسد و به غيب برمىگردد . در اينجا براى تأييد مطلب بالا قسمتى از كتاب مقدمهاى بر فلسفه تأليف ازوالد كولپه ترجمه آقاى احمد آرام [ را ] نقل مىكنم . ازوالد كولپه در مقام نقد مذهب مادى