مرتضى مطهرى

105

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

اعتقادى خود يعنى توحيد مىپنداشته است . ابوريحان آنگاه مسأله زمان و متناهى بودن آن را و اينكه براهين امتناع تسلسل علل شامل زمانيات نيز مىشود و ديگر اينكه معنى ندارد يك موجود ازلى باشد و در عين حال موجد و فاعل داشته باشد ، پيش مىكشد و البته نكته تازه‌اى بيش از آنچه متكلمين گفته‌اند نمىآورد . بوعلى آنها را در كتب خويش مشروحا عنوان و رد كرده است . يحيى نحوى كه بوعلى او را به « تمويه » و عوامفريبى متهم مىكند و ابوريحان از او دفاع مىنمايد يكى از حكماى اسكندرانى است كه بنا به نقل تاريخ الحكماء ابن القفطى كتب ارسطو را شرح كرده است و هم بر كتاب برقلس در مورد ازليت عالم رد نوشته است و كتابى هم در شش مقاله در رد ارسطو نوشته است . يحيى نحوى در اوايل نيمهء اول قرن ششم ميلادى در گذشته است و اين همان كسى است كه در افسانهء معروف كتابسوزى اسكندريه وسيله مسلمين ، از او نام برده مىشود و گفته مىشود كه عمرو عاص به تقاضاى او از خليفهء وقت درباره سرنوشت كتابها دستور خواست و پس از آن ، فرمان سوختن همهء كتابخانه صادر شد . يكى از دهها قرينهء قطعى مجعول بودن اين افسانه اين است كه اين مرد در حدود صد سال قبل از آنكه اسكندريه توسط مسلمين فتح شود ، درگذشته است . اين افسانه را در اواخر قرن ششم و اوايل قرن هفتم هجرى ساختند ، پيش از آن در هيچ سندى و مدركى و لو ضعيف يافت نمىشود ، بلكه همه اسناد و مدارك حكايت مىكند كه كتابخانه اسكندريه پس از استيلاى مسيحيان بر حوزه اسكندريه از بين رفت . در حدود اوايل قرن هفتم هجرى برخى از استادان جعل ، براى رفع تهمت از مسيحيان و متهم ساختن مسلمانان اين داستان را پرداختند و به دهان خود مسلمين نيز انداختند . خوشبختانه امروز مدارك براى مجعول بودن اين افسانه آن قدر زياد است كه كوچك‌ترين ترديدى نمىگذارد . بوعلى ، يحيى نحوى را از نظر علمى تخطئه نمىكند و منكر صلاحيت علمى او نمىشود اما معتقد است كه او به خاطر جلب عوام تظاهر به مخالفت با ارسطو كرده است . ولى درباره محمد بن زكرياى رازى نابغهء عظيم پزشكى ، معتقد است كه اساساً صلاحيت ورود در اين مسائل را ندارد ، او مىبايست به كار پزشكى مىپرداخت ، او را به مداخله در فلسفه چه كار ؟ !