مرتضى مطهرى
103
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
ديگر آيا « قدم زمانى » از مختصات ذات واجب الوجود است و هر ممكن الوجودى حادث زمانى است ؟ و يا آنكه هيچ ملازمهاى ميان قدم زمانى و وجوب وجود نيست ، مانعى ندارد كه موجودى قديم زمانى باشد و در عين حال به تمام هستى ، مخلوق و معلول ذاتى ديگر بوده باشد ؟ متكلمين اسلامى ، پيش از ابوريحان اين مسأله را طرح كردند و عليه فلاسفه درباره قدم ماده و كليات عناصر و قدم عالم عقول قيام كردند و فلاسفه را به تلاشى سخت وادار نمودند . كشمكش متكلمين اسلامى و فلاسفه موجب شد كه يك مسأله بسيار اساسى براى اولين بار در فلسفهء اسلامى طرح شود و آن اينكه : « اساساً علت احتياج به علت چيست ؟ » يعنى آن چيزى كه منشأ نيازمندى يك شىء به علت است چيست ؟ اگر اين راز كشف شود معما حل خواهد شد . متكلمين اصرار ورزيدند كه مناط احتياج به علت « حدوث » است يعنى يك چيز به دليل اينكه زمانى نبوده و بعد بود شده نيازمند به عاملى است كه او را بود سازد ؛ اگر شيئى هميشه بوده است و هيچگاه نبوده كه نبوده است چنين چيزى بىنياز از علت است و واجب الوجود است . آنچه از ابوريحان در اين زمينه نقل شده همان است كه متكلمين پيش از او گفتهاند . ولى فلاسفه ، خصوصا شخص بوعلى ، نظر متكلمين را به سختى رد كردند و ثابت كردند كه مناط احتياج به علت حدوث زمانى نيست بلكه « خلأ ذاتى » است يعنى اين است كه شىء در مرتبه ذات خود از هستى خالى باشد . خلأ ذاتى شىء است كه او را نيازمند به موجودى ديگر مىكند كه آن خلأ را پر كند ، خواه آنكه اين خلأ از ازل به وسيله عامل ديگر پر شده باشد و خواه آنكه در مدت موقت و محدودى پر شده باشد . اين مطلب را با اين تعبير بيان كردند : « مناط احتياج به علت ، امكان است نه حدوث » . بحث « مناط احتياج به علت » از مهمترين مسائل فلسفى و از مفاخر فلسفه اسلامى است و ما تا آنجا كه تحقيق كردهايم اين مسأله در دورههاى قبل به هيچ شكل طرح نشده بوده است ، همچنانكه فلسفهء جديد اروپا هم تصور صحيحى از اين مطلب ندارد و بسيارى از سرگشتگيهاى فلسفه جديد بر اثر عدم درك صحيح اين مسأله است . نظر به اينكه تحقيق كامل اين مطلب مجال بيشترى مىخواهد و بعلاوه ما در