مرتضى مطهرى

101

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

مبنى بر اينكه آسمان همين گونه بوده است كه هست دليل مىآوريد آن اقوال ارزشى ندارد . چنان كه مىدانيم ، زمان و پيشرفت علوم نظر ابوريحان را تأييد كرد . جوابى كه بوعلى مىدهد تا اندازه‌اى اعتراف بر مدعاى ابوريحان است . جمله‌اى كه بوعلى آورده از نظر من دوپهلوست ؛ مىگويد : « ان ذلك ليس منه باقامة البرهان و انما هو شىء اتى به خلال الكلام » . ممكن است مقصود اين باشد كه ارسطو اين مسأله را يك مسأله برهانى تلقى نكرده بلكه به عنوان نظر ديگران نقل كرده است . اگر مقصود اين باشد ترديد خود بوعلى را نيز در اين جهت مىرساند ، ولى ممكن است مقصود بو على اين باشد كه ارسطو سخن پيشينيان را به عنوان دليل ذكر نكرده و دليلش چيز ديگر است . به طور كلى فلاسفه در مسائل مربوط به افلاك به « علم » آن روز يعنى به هيئت و نجوم زمان خودشان اعتماد كرده‌اند . صدرالمتألهين در جلد اول اسفار ذيل مباحث « وجود ذهنى » و در جلد دوم ضمن مباحث « صور نوعيه » مسأله مثل افلاطونى را طرح مىكند و مىگويد : « گروهى از راه كشف و معاينه شهودى عالم مثل را ادراك كرده و براى ديگران نقل كرده‌اند . فرضا برهانى بر اين مدعا نباشد ( هر چند خود او برهان اقامه مىكند ) و ديگران بخواهند به مكاشفات ارباب مكاشفه در اين مسأله اعتماد كنند ، كمتر از اعتماد فلاسفهء مشّائى به ارصاد منجمين نيست . مشائين هرگز درصدد معارضه با منجمين كه با آلات حسى افلاك را رصد كرده‌اند برنمىآيند . خود ارسطو به ارصاد بابل اعتماد كرده است . حالا اگر كسى به مكاشفات ارباب مكاشفه اعتماد كند كمتر از اعتماد فلاسفه به هيويّين و منجمين نيست . » ولى نكته‌اى كه ابوريحان در دل داشته و به زبان نياورده اما بوعلى آن را درك كرده و در مقام جواب و توجيه آن برآمده است مسأله توجيه خالقيت خداوند بر فرض قديم بودن عالم و افلاك است . ابوريحان ضمنا خواسته است بگويد : اگر بنا باشد كه افلاك كون و فساد نپذيرند و چنين فرض شود كه هميشه بوده و هميشه خواهند بود ، ديگر مخلوق بودن افلاك معنى و مفهومى ندارد ، پس اعتقاد به ازليت افلاك و فساد ناپذيرى آنها مساوى است با انكار خالق . علت خشونت ابوريحان در آغاز سؤال نيز همين است كه او اين عقيدهء ارسطو