مرتضى مطهرى

83

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

است و كلى با صفت كليت در خارج وجود ندارد . « كلى طبيعى » است كه در خارج وجود دارد كه وجودش به وجود افراد است يعنى عين وجود افراد است ، در عين اينكه كلى طبيعى قطعاً وجودى مستقل از وجود افراد ندارد . خود شيخ هم اين مطلب را قبول دارد . به اين نكتهء مرحوم آخوند بايد درست توجه كرد . مىگويد شما مىگوييد وقتى حركت حادث مىشود يك امر حادث مىشود و اين امر در طول زمان استمرار بقا دارد و مىگوييد اين بدين معناست كه اين جسم در هر آنى از آنات زمان در حدى از حدود مسافت وجود دارد ، يعنى براى جسم « حصولات آنى » در نظر مىگيريد . وقتى اين سخن شما را كه مىگوييد جسم در هر آنْ در يك حد وجود دارد و اين حالت براى جسم استمرار دارد مىشكافيم ، مىبينيم كه اين يك كلىاى است كه نمىتواند وجود داشته باشد . اين نظير آن چيزى است كه اصوليين در باب « استصحاب كلى قسم ثانى » مىگويند . مثالى كه عرض مىكنم مربوط به يقين در اين نوع استصحاب است و مربوط به شك و خود استصحاب نيست . مثال اين است كه از زمان حضرت آدم تاكنون انسان در دنيا وجود داشته است . با خلقت آدمِ اول ، انسان در دنيا وجود پيدا كرده است . هنوز آدمِ اول بوده كه جفتش وجود پيدا كرده و هر دوى اينها بوده‌اند كه اولادشان به وجود آمده و بعد از آن هم ديگر نسل انسان قطع نشده است . آيا ما مىتوانيم بگوييم از زمان آدم تا زمان حاضر ، انسان استمرار وجود داشته است ؟ عرف اين را قبول مىكند . عرف مىگويد از زمانى كه آدمِ اول وجود پيدا كرده ، انسان وجود پيدا كرده و تا زمان حاضر هم وجود انسان ادامه داشته است . فرد از بين رفته ولى طبيعت انسان كه از بين نرفته است . اگر زمانى پيش آمده بود كه همهء انسانها از بين رفته بودند و بعد ، از نو انسان ديگرى ايجاد شده بود وجود انسان استمرار نداشت ، ولى چون هيچ وقت نبوده كه انسانى در دنيا وجود نداشته باشد ، بنابراين انسان استمرار بقا دارد . اين را به تعبير ديگرى هم مىگويند كه بعضى اصوليين هم هميشه اين را قبول كرده‌اند و حرف نادرستى هم هست ؛ مىگويند : « الكلى يوجد بوجود فردٍ واحد و ينعدم بانعدام جميع الافراد . » اكثر اصوليين از جمله مرحوم آخوند خراسانى در كفايه اين