مرتضى مطهرى
80
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
نسبت بدهيم ديگر وجود ندارد . آيا يك عرض مثل گرمى يا شك ، وجود لا فى الموضوع يعنى وجود جوهرى دارد ؟ آيا جوهر ، وجود فى الموضوع دارد ؟ آيا ممكن ، وجود واجب دارد ؟ نه . آيا واجب ، وجود ممكن دارد ؟ گرچه واجب به يك معنا « كل الوجودات » است ولى آيا واجب ، وجود خاص ممكن را دارد ؟ نه . آيا زيد موجود است به وجود عمرو ؟ هر چيزى را كه مىگوييم موجود است يعنى مطلق وجود را به آن نسبت مىدهيم كه در آن شىء ، منطبق است با وجود خاص . شيخ مىگويد كسانى كه قائل به عدميت زمان شدهاند نحوهء وجودى را در نظر گرفتهاند كه زمان آن نحوهء وجود را واقعاً هم ندارد . اين جهت را من اضافه مىكنم كه اين ايراد درست مثل ايرادهايى است كه كسانى در مورد وجود خدا مىگيرند . عدهاى براى خدا اول يك وجود امكانى و در واقع يك وجود غير خدايى فرض مىكنند و بعد آن را نفى مىكنند . مثلًا مىگويند اگر خدا وجود دارد در كجا وجود دارد ؟ در چه زمانى وجود دارد ؟ اول ، يك وجود محدود و محاط در زمان و مكان را در نظر مىگيرند و بعد هم انكار مىكنند . خدا هيچ وقت چنين وجودى نداشته است و نمىتواند داشته باشد . ما اول بايد ببينيم كه آن نحو وجودى كه مىخواهيم در مورد خداوند اثبات كنيم چه نحو وجودى است و چه نحو وجودى نيست ، آنوقت بگوييم كه موجود هست يا موجود نيست ، نه اينكه از اول با قياس به اشياء يك نحو وجود خاصى در نظر بگيريم و بعد بگوييم كه چون خدا آن نحو خاص از وجود را ندارد پس وجود ندارد . مانند كسى كه به شما مىگويد اگر خدا وجود دارد چرا او را نمىبينيم ؟ به چنين كسى بايد گفت كه آيا اگر به چشم خودت خدا را مجزا از همهء اشياى ديگر ببينى او را قبول مىكنى ؟ مىگويد بله قبول مىكنم . شما به او بگوييد كه من همان وقت است كه ديگر خدا را انكار مىكنم . چون من خدايى را كه به چشم ديده شود قبول ندارم ، چون آن خدا ديگر خدا نيست . برهانى بر وجود زمان شيخ ، اول شبههء آنها را رفع كرده است و بعد برهان سادهاى در باب اثبات وجود واقعى زمان آورده است . بحث زمان هم در آينده مىآيد و ما در اينجا بهطور مفصل نمىتوانيم بحث كنيم و فقط به مناسبت سخن شيخ اين برهان را مطرح مىكنيم