مرتضى مطهرى
70
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
ديروز وجود دارد « 1 » . مثالى از ميرداماد ميرداماد مثال خيلى خوبى زده است كه حاجى در حواشى خود بر اسفار در بخش الهيات آن را نقل كرده است . مىگويد فرض كنيد مورچهاى روى فرشى كه رنگهاى مختلف داشته باشد حركت مىكند . اين مورچه به اعتبار محدوديت وجودش ، الآن كه روى رنگ سفيد حركت مىكند دنيايش دنياى سفيد است . همين قدر كه روى رنگ قرمز قرار گيرد براى او ديگر سفيد معدوم است و تا زمانى كه روى قرمز حركت مىكند دنياى او قرمز است . وقتى روى قسمت مشكى حركت مىكند ديگر براى او نه سفيدى وجود دارد و نه قرمزى . اما موجودى كه از بالا نگاه مىكند نسبتش به سفيد و قرمز و سياه ، واحد است يعنى همه به يك معنا و يك نحو براى او موجود هستند . همانطور كه ميرداماد گفته است ، براى موجودى كه در عالم دهر است امور زمانى مجتمع الوجود هستند ولى خودشان براى خودشان متفرق الوجود هستند : « المتفرقات فى وعاء الزمان مجتمعات فى وعاء الدهر » . براى خداوند ماضى و « آن » و مستقبل ، ديگر وجود ندارد . آنچه كه در حال وجود دارد براى خداوند به علم حضورى وجود دارد و آنچه كه در گذشته و آينده هم وجود دارد خداوند به آن علم حضورى دارد . ماضى و آنْ و مستقبل براى ما معنا دارد . غيب و شهادت هم همينطور است . غيب و شهادت براى يك موجودِ محدود معنا دارد ولى براى يك موجود نامحدود معنا ندارد « 2 » .
--> ( 1 ) . سؤال : مقصود شيخ وجود در عالم اعيان است . آيا ديروز الآن هست ؟ . استاد : چرا بايد الآن باشد ؟ مگر وجود در اعيان يعنى وجود در الآن ؟ آيا الآن در ديروز وجود دارد ؟ نه ، پس آيا مىتوان گفت « الآن » هم معدوم است ؟ ( 2 ) . در كتاب اثبات وجود خدا مثال خوبى آمده است راجع به اينكه چگونه تصوير مىشود كه انسانى از غيب و نهان خبر بدهد . مىگويد فرض كنيد كه موجودى در سطح يك دريا زندگى مىكند و فقط ابعاد سطح دريا را مىبيند . چنين موجودى تمام حوادثى را كه در سطح دريا رخ مىدهد مىبيند و براساس آن پيش بينى مىكند كه آن كشتى از اين طرف و آن قايق از آن طرف مىآيد و باد از طرف ديگر . اما اگر موجودى از آنچه در عمق دريا مىگذرد آگاه باشد مىتواند پيش بينى كند كه در فلان ساعت و فلان دقيقه حادثهء معين ديگرى رخ مىدهد . براى آن فردى كه آنچه برايش وجود دارد فقط سطح درياست اين موجود از حادثهاى خبر مىدهد كه غيب و نهان است . آن مرتبهاى كه اين پديده در آن مرتبه ، وجود پيدا كرده است عوامل موجود از آن حكايت نمىكند . اما براى آن موجودى كه آن عمق و بعد را مىبيند غيب نيست ، او وجود وسيعترى است كه آنچه براى ديگران غيب است براى او شهادت است . مثال ميرداماد هم شبيه اين است .