مرتضى مطهرى

52

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

مىگويد ما در آينده بحث مىكنيم كه آيا هيولى كه آن را مادهء اولى هم مىنامند ، موضوع حركت واقع مىشود يا نمىشود ؛ يعنى آيا هيولى در چيزى ( مثلًا صورت ) حركت مىكند ؟ بعضى گفته‌اند اينكه شيخ قيد « فى الجسم » را آورده براى اين است كه بفهماند تبدلهايى كه هيولى پيدا مىكند از نوع حركت نيست . مرحوم آخوند مىگويد : اين‌طور نيست ، چون اولًا مطابق نظر ما ( اينجا به نظر خودش كار دارد ) كه قائل به حركت جوهريه هستيم موضوع حركت جوهرى هيولاست ، پس نيازى نيست كه هيولى را از تعريف اخراج كنيم . حتى در مورد حركت كمّى - كه مرحوم آخوند بحثى را از خود شيخ در آينده نقل مىكند - خود مرحوم آخوند و شايد « 1 » شيخ معتقدند كه موضوع حركت كمّى هيولاست . بنابراين با قيد « فى الجسم » شيخ نمىخواهد هيولى را خارج كند . در مورد صورت ، چون كسى نگفته است كه صورت ، مجزاى از هيولى موضوع حركت است پس صورت هم مثل عقل محل بحث نيست . آيا قيد « فى الجسم » براى خارج كردن نفس است ؟ . . . « 2 » اين يك بحث خوبى است كه كاش مرحوم آخوند آن را به‌طور مفصل در جايى بحث كرده بود . ايشان معتقدند نفس انسان به مرحلهء تجرد ، حتى تجرد عقلانى مىرسد و غيرمادى مىشود . ولى نفس مجرد مادامى كه نفس است و متلبس به بدن است تغيرات و تبدلات پيدا مىكند . فكر جديد كه در مرتبهء عقل مجرد براى نفس پيدا مىشود خودش نوعى تبدل است . همچنين براى نفس تغيير اراده و تبدل ادراك پيدا مىشود . مرحوم آخوند مىفرمايد اينها از نوع حركت نيست ، ولى در اينجا بيش از اين بحث نمىكند كه چرا از نوع حركت نيست . پس وقتى كه مىگوييم « تبدل حال قارة فى الجسم » يعنى « لا فى النفس » . پس اين قيد براى خارج كردن « نفس » است . قيد ديگرى كه شيخ ذكر كرده « يسيراً يسيراً » به معناى تدريجاً است . معلوم است كه اين قيد براى اين است كه تبدلهاى دفعى از تعريف حركت خارج شود . تبدلهاى دفعى « تبدل حال قارة فى الجسم » هست ولى « يسيراً يسيراً » نيست « 3 » . قبلًا هم .

--> ( 1 ) . [ عدم اظهارنظر قطعى استاد در اينجا به دليل قاطع نبودن خود شيخ در مورد موضوع حركت كمّى است كه استاد در ضمن تطبيق درس بر متن به آن اشاره مىكنند . ] ( 2 ) . [ افتادگى از اصل نوار است . ] ( 3 ) . سؤال : فرموديد حركت نمىتواند دفعى باشد . چگونه در فلسفه‌هاى امروز از « حركت دفعى » سخن مىگويند ؟ . استاد : اين دفعى غير از دفعىاى است كه امروزه مىگويند . دفعىاى كه فلاسفه مىگويند يعنى امرى كه در « آن » صورت مىگيرد نه در زمان . شما اگر يك ثانيه را به يك ميليون جزء تجزيه كنيد و هر جزء را به يك ميليون جزء ديگر تجزيه كنيد باز هركدام از اين اجزاء ، قطعه‌اى از زمان است ولو يك قطعهء بسيار كوچك . « آنِ » مورد نظر فلاسفه اساساً هيچ طول زمانى و ابتدا و انتها ندارد . امور دفعىاى كه امروز مىگويند و گاهى از آن به « جهش » تعبير مىكنند در واقع حركت سريع است در زمان كم . از نظر فلسفه فرق نمىكند كه حركتى سريع باشد يا غير سريع ؛ به هر حال حركت است . تبدل دفعى نزد فيلسوف اصلًا زمان ندارد . مثلًا آنها كه قائل به كون و فساد بودند مىگفتند يك صورت كه معدوم مىشود ، صورت ديگر در « آن » موجود مىشود . مثال ديگر كه مورد قبول همه است در مورد « وصولات » است . گلوله‌اى كه از اينجا حركت مىكند و به ديوار مىرسد ، رسيدنش در « آن » صورت مىگيرد كه طول زمانى ، ولو جزء بسيار كوچكى از زمان ، ندارد .