مرتضى مطهرى
31
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
قائل به بودن است مىگويد بودن با نبودن جمع نمىشود و بودن ملازم با ثبات است . اما حركت مساوى است با شدن ، نه بودن ، و در شدن ، نقيضين با يكديگر جمع مىشوند . مىگويند از طرف ديگر اين تفكر كه هرچيز خودش خودش است قائل به اصل حركت نيست چون اگر قائل به حركت بود ( و حركت عين تغير است ) هرگز اين اصل را قبول نمىكرد كه هر چيزى خودش خودش است و سلب شىء از نفس محال است و ثبوت شىء براى نفس ضرورى است . اينهايى كه عرض كردم البته در اينجا بحث نشده است ؛ حرفهايى است كه امروزه گفتهاند . فلسفهء ملاصدرا و حتى قبل از ملاصدرا بر اين اساس است كه ميان اصل حركت و اصل امتناع اجتماع نقيضين تنافى نيست ؛ يعنى مانعى ندارد كه ما قائل به اصل حركت بشويم و اصل امتناع جمع نقيضين را هم بپذيريم ، و ميان ايندو سازش دادهاند . همينطور ميان اصل حركت و « اصل عينيت » به تعبير امروز يا به تعبير ديگر اصل هو هويت ناسازگارى نيست . ما مىتوانيم اصل حركت ، اصل شدن و به تعبير قدماى ما « صيرورت » را بپذيريم و در عين حال اصل امتناع تناقض و اصل هو هويت را هم بپذيريم . ما در آينده بايد ببينيم چگونه ميان اينها ناسازگارى نيست . پس فرض ما بر اين مطلب است . مرحوم آخوند از بوعلى نقل مىكند كه ايشان گفته است كه حركت يك وضع خاصى دارد ، يك وضع مشتبهى دارد . وضع مشتبه كه در اينجا مىگوييم نظير تعبير « متشابه » است كه در مورد آيات قرآن به كار مىبريم ؛ يعنى امور ، شباهت به يكديگر دارند و به يكديگر مشتبه مىشوند . حاجى در اينجا توضيح خوبى داده است . مىگويد حركت يك وضع خاصى دارد كه دربارهء شى ءِ در حال حركت اگر بگوييم موجود است مىبينيم درست است و اگر بگوييم معدوم است مىبينيم درست است . همچنين اگر بگوييم بالقوه است ، درست است و اگر بگوييم بالفعل است ، درست است . از اين جهت است كه تعريفهاى گوناگونى در اين زمينه كردهاند . دو ايراد بوعلى بر تعريف فيثاغورس بوعلى دو ايراد بر تعريف فيثاغورسى گرفته است ، همين تعريف كه حركت عبارت است از غيريت . بوعلى گفته است حركت مستلزم غيريت است ، حركت مفيد غيريت است نه اينكه حركت عين غيريت است . يعنى به سبب حركت ، غيريت به