مرتضى مطهرى

29

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

تعبير عجيبى كرده ؛ گفته است حركت يعنى « غيريت » . غيريت يعنى چه ؟ اين كلمه خيلى رسا نيست و بعد ايراد بوعلى بر فيثاغورس را نقل مىكنيم . مسلّماً مطلق غيريت مقصود فيثاغورس نيست و الّا اگر مىگوييم « زيد غير از عمرو است » آيا غيريت زيد از عمرو حركت است و زيد از آن جهت كه غير از عمرو است متحرك است ؟ قطعاً اين‌طور نيست . پس مقصود فيثاغورس از اين جمله كه گفته است « حركت غيريت است » غيريت شىء با خودش است ؛ غيريت شىء ، خودش با خودش ، كه اگر ما بخواهيم آن را توجيه صحيح بكنيم معنايش اين است كه شىء به حالى باشد كه حالت شىء در يك آن ، مغاير باشد با حالت شىء در آنِ قبل . وقتى اين‌طور در نظر بگيريم ، تعريف فيثاغورس به قول مرحوم آخوند به تعريف افلاطون خيلى نزديك مىشود كه مىگفت حركت عبارت است از خروج شىء از يكسانى در دو حال و در دو زمان . فيثاغورس هم مىگويد حركت عبارت است از غيريت و در واقع مغايرت شىء ، خودش با خودش در دو آن ؛ در يك زمان كه شىء را در نظر بگيريم ، در آنى از اين زمان و آنِ ديگرى از اين زمان خودش غير از خودش است . اين تعريف را قدمايى مثل بوعلى سينا خيلى تزييف و تضعيف كرده‌اند ولى باز همين تعريف فيثاغورس نظير تعريفى كه از خارج ، از هراكليت نقل كرديم امروزه در فلسفه‌هاى جديد احيا شده است . اين غيريت را ما معمولًا با تعبير ديگرى بيان مىكنيم ، مىگوييم « تغير » و تغير يعنى غيريت پذيرفتن . كلمهء تغيير يا تغير را ما در مورد هر حركتى به كار مىبريم . مثلًا مىگوييم « العالم متغير » يعنى عالم غيريت را مىپذيرد . چه غيريتى را مىپذيرد ؟ غيريت خود با خود . خودش در يك آن غير از خودش در آنِ ديگر است . حركت و دو اصل تناقض و هو هويت بعضى به همين جهت در باب حركت به اين مطلب چسبيده‌اند و گفته‌اند كه پس حركت ملازم است با غيريت چون حركت يعنى تغير ، و تغير يعنى اينكه شىء در دو